سوال کامل مخاطب: بیست سال زندگی مشترک داشتم، چهار ساله جدا شدم. دلیل جداییم بدرفتاری، شکاکی، بیمسئولیتی، بیادبی و بیتوجهی. میشه گفت خودخواه بود، فقط میگفت همهچیز رو من میدونم، هیچ کس نمیدونه، و کنترلگر بود. جلوی جمع خانوادم یا خانوادش همیشه تحقیرم میکرد. توی بیست سال همهجوره سعی کردم رفتارش رو حتی یه درصد کم تغییر بدم، نشد، یعنی نخواست.
الان که چهار ساله جدا شدم، همش داره التماس میکنه که برگرد، ولی هیچ تلاشی برای بهتر شدن رابطه نکرد، حتی دریغ از یه ذره تغییر در رفتارش. در حین طلاق با آقایی به طور اتفاقی آشنا شدم که تا الان هم با همیم. از لحاظ مالی اوکی نیست، ولی از لحاظ اخلاق و رفتار قابل قبوله. خانوادهها رو یک ساله در جریان گذاشتیم.
الان سؤالم اینه: من چجوری دخترم رو راضی کنم که مشکلی پیش نیاد برای ازدواجم با این آقا؟ و اینکه در صورتی که پدر فرزندم هیچ قدم مثبتی برای بهتر شدن برنداشته، آیا برگشتم به زندگی قبلیم عاقلانهست؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببین عزیزم، اگه ایشون هیچ قدمی برنداشتن و هیچ تغییری نکردن، خب برگشتن عاقلانه نیست. ولی آیا شما فرصت تغییر بهشون دادین و تغییر نکردن، یا همونجوری با بداخلاقی جوابشون رو دادین؟ چون وقتی آدم میخواد تغییر کنه، دلش میخواد یه چیز مثبتی بگیره تا بیشتر روی اون تغییر کار کنه و دلش خوش باشه. اگه هیچ دلخوشی نداشته باشه، خب طبیعتاً توی سن و سال ایشون تغییری هم نخواهد کرد؛ چون تغییر سخته.
دخترتون دیگه بچه نیست؛ یه دختر بیست و یک سالهٔ کاملاً جاافتاده هست. اگه به پدرش خیلی دلبستگی داره، وابستهست و پدرش رو دوست داره، ضربهای نخواهد خورد. اما ممکنه که یه خرده بابت ازدواج مجددتون از شما فاصله بگیره؛ بهخصوص که پدرش ازدواج مجدد نداشته، با کسی در رابطه نیست و داره به شما برای برگشت اصرار میکنه.
شما دارین «نه» میگین و میخواین توی رابطهٔ جدید برین؛ بنابراین اگه به پدرش دلبستگی داشته باشه، این رو تقصیر شما میدونه. شاید برای مدتی (یک، دو، سه یا پنج سال) رابطهش با شما دچار تغییراتی بشه، یه خرده سردتر بشه و ازتون فاصله بگیره.
در هر حال تا زمانی که خودش وارد رابطهٔ عاطفی بشه و ازدواج کنه، شاید شما رو درک نکنه؛ اما بعداً رابطهش باهاتون خوب میشه. شما باید این موضوع رو برای این رابطه و ازدواج دوم در نظر داشته باشین.
اینکه میگین «چجوری راضیش کنم؟»، والا بچه نباید برای ازدواج مجدد مادر یا پدر رضایت بده. این خیلی معنی خاصی نداره که من که یه آدم جاافتاده و بالغ هستم و مادر شما هستم، بخوام بیام از شما کسب اجازه کنم یا راضیتون کنم. من برای زندگی خودم یه تصمیمی گرفتم. وظایفم رو در قبال شما انجام دادم و شما بزرگ شدین و از نظر عاطفی و روانی به بلوغ کامل رسیدین. من الان برای زندگی خودم، خودم تصمیم میگیرم.


2 دیدگاه
عاطفه توکلی
دختر۱۸ساله و۱۲ساله دارم باشوهرم اختلاف دارم دختر اولیم کنکور داره از این وضعیت ما از درون حال وروح خوبی نداره باید چکار کنم که به درسش و کنکور مثل اول اهمیت بده ودختر۱۲سالم با عصبانیت و بلند همش جواب منو میده همیشه از تنها خابیدن تو اتاق میترسه وباخاهرش میخابه چه راهکاری پیشنهاد میکنید
تیم تحریریه
سلام لطفا سوالتون رو تو قسمت پرسش و پاسخ بپرسین:
https://tannaz.org/add-question/