سوال کامل مخاطب: من یه خانم ۳۱ ساله مجرد هستم و یک ساله با یه آقای ۳۷ ساله که یک بار بنا به درخواست خودشون از همسر سابقشون جدا شدن، در ارتباطم. من به شدت عاشق این آقا هستم، ولی بهخاطر بحثهای زیادی که بینمون پیش اومده، ایشون کاملاً علاقشون رو از دست دادن و اصلاً دیگه تمایلی به این ارتباط ندارن. شاید بیشتر از صد بار خواستن جدا بشن و فقط به اصرار و خواهش و هدیههایی که براشون خریدم، موندن. هر روز از میزان علاقه و توجهشون کمتر شد تا جایی که دیگه کاملاً حضور یه نفر دیگه رو حس میکنم، ولی هیچ وقت نتونستم ثابت کنم. با این حال هنوزم عاشقش هستم و اصلاً نمیتونم از این رابطهٔ سرتاپا ایراد بیرون بیام. خیلی تحقیرم میکنه، خیلی بهم بیاحترامی میکنه و حتی چند بار روم دست بلند کرده و منو از خونه یا ماشین بیرون کرده. وقتی عصبی میشه، اصلاً نمیتونه خودشو کنترل کنه. در واقع منو نابود کرده. من دختری هستم که هیچکس از گل کمتر بهم نمیگفت، ولی این آقا نابودم کرد و منِ احمق هنوزم عاشقش هستم. خواهش میکنم کمکم کنید؛ چیکار کنم؟ حتی تراپی رفتم، ولی نتونستم دل بکنم.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
سلام عزیزم. ببین، شما همون دفعهٔ اولی که ایشون دست بلند کردن باید میرفتین. اصلاً نمیدونم این همه طول دادنش مال چیه. کسی که کسی رو دوست داره، روش دست بلند نمیکنه و باهاش بدرفتاری نمیکنه.
مگه طرف گدا هست که بخواین بهش باج بدین تا تو رابطه بمونه؟ اگه بهش باج بدین و اون هم بمونه، فردا اگه کسی بیشتر از شما براش خرج کنه، خیلی واضح هست که میره.
اگه به حرف کسی گوش نمیدین و با اینکه همه گفتن «جدا شو» نمیتونین جدا بشین، خیلی رک بهتون میگم که شما بیماری و مشکل وابستگی بهصورت بیمارگونه دارین. بیماری و مریضیتون اینه. هرچقدر هم توهین و تحقیر میشین، چون غرور ندارین و آدم بیغروری هستین، هیچ اثری روی شما نمیذاره. طرف میاد با تریلی هم از روتون رد میشه. این از روی مهربونیتون نیست؛ این از روی اینه که غرور ندارین.
اینکه مامان و باباتون از گل کمتر بهتون نگفتن، خیلی هم عالیه؛ ولی من نمیفهمم این غرورتون کجا شکسته شده که الان هرکی هر چی بهتون میگه، انگار نه انگار. شما یا باید مدل «چسب زخم» عمل کنین. یعنی امشب تصمیم بگیرین که از فردا تمومش کنین. حتی اگه خون گریه کنین، باید تحمل کنین؛ چون حالتتون مثل اعتیاد به هروئین شده. معتاد میدونه هروئین بده و داره نابودش میکنه، ولی نمیتونه استفاده نکنه؛ مگر اینکه به زور مجبور بشه.
یا از خانوادهتون کمک بگیرین؛ بگین تلفن و همهچیز رو از من بگیرین و نذارین تا یک ماه از خونه بیرون برم تا حالم خوب بشه. اگه گریه و زاری کردم یا جیغ کشیدم، اهمیت ندین. یا خودتون با خودتون تصمیم بگیرین که اگه این آدم خونگریه کرد و التماس کرد، فایده نداره. نه جواب تکست بدین، نه جواب زنگ بدین و نه بیرون برین.
اگه نمیتونین و حرفزدن فایده نداره، راه دیگه اینه که جلو برین تا اونقدر پدرتون رو دربیاره که دیگه نتونین از زمین بلند شین؛ یعنی به ته خط برسین و بعد کمکم شروع کنین به بالا اومدن. پس یککدوم از این سهتا رو انتخاب کنین: یا خودتون، یا کمک از خانواده، یا موندن تو این رابطهٔ اعتیادگونه تا زمانی که نابود بشین و اونوقت درست بشه.

