سوال کامل مخاطب: من ۳۸ سالمه و تنها هستم؛ دور از خانواده زندگی میکنم و آقا ۴۳ سالشه. ۴ ساله که باهمیم و الان ۲ ساله باهم زندگی میکنیم. من ازش توجه و محبت نمیبینم؛ وقتی هم اعتراض میکنم، میگه: «همین که هر شب بعد کار میام خونه، این یعنی محبت.» خیلی اختلاف داریم و من رو توی همهچیز مقصر میدونه. ترس از تنهایی نمیذاره کات کنم. توی دعواهامون من خیلی بددهن و بیتربیت میشم و همهٔ اینها از دعواهای مامان و بابامه؛ ناخودآگاه توی دعوا کلمات مادرم رو به زبون میآرم. اوضاع خیلی خرابه.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینین، اگر که ۴ ساله باهم هستین و دو سال هم هست باهم زندگی میکنین، خب، با شما هستن دیگه؛ یعنی دوستتون دارن. اگه میخواین رابطه جدی بشه اما نمیشه، حتماً دلیلی پشتش هست؛ باید دلیلش رو پیدا کنین.
اگر شما خودتون میدونین که توی دعوا خیلی تند میشین و فحش میدین، ببین عزیزم، اینکه ما همهٔ کارهایی که میکنیم درسته… مادر و پدر نقش بهسزایی در بزرگ کردن ما و حالتهای روحیروانیمون دارن، این کاملاً درسته، بله، صددرصد. ولی اینکه من بخوام بیام تمام تقصیرات رو وقتی بزرگ میشم بندازم گردنشون، کار اشتباهیه.
اوکی، یه تقصیری داشتن، یه اتفاقی افتاده. الان که من میدونم چرا این اتفاق افتاده، باید درستش کنم. دیگه نمیتونم بگم: «وای نه، تقصیر مامانم بود، آی نه، تقصیر بابام بود، اینجوری شد، اونجوری شد، حالا من دیگه نمیتونم.» اینجوری صحبت کنم؟ نه، نه، دیگه این میشه بچهبازی.
الان شما اگه میدونین بهخاطر حرفهای مامانتون هست و میدونین که حرفهایی که زدن خوب نبوده و کارشون اشتباه بوده، شما نباید اون اشتباه رو دیگه تکرار کنین. درسته؟ خب، پس نکنین. اگه میخواین رابطهتون بمونه… نه، اگه خیلی مهم نیست براتون که رابطه باشه یا نباشه و چه اتفاقی براش میافته، به همین مسیر ادامه بدین. ولی قطعاً این نوع برخورد و این نوع حرف زدن آدمها رو اذیت میکنه و یه جایی میبرن و قطعاً رابطه تموم خواهد شد. بنابراین، باید سعی کنین که خودتون رو اصلاح کنین.

