سوال کامل مخاطب: من حدود ۱۲ سال پیش عاشق خانمی شدم که همکار بودیم و هستیم. ایشون اوایل نظرش منفی نبود، ولی تصمیمش رو گرفت و جواب منفی مطلق داد. ۲ سالی این درخواست ازدواج از جانب من مطرح میشد، ولی پاسخ منفی بود. نهایتاً ازدواج کرد. حدود یک سال بعد منم ازدواج کردم. دیگه هیچ رابطهای بین ما نبود و تا حدودی ازش حس بدی هم داشتم، چون تصاویر منفی در ذهنم ازش ایجاد کرده بودم. بزرگش کردم که بتونم به زندگی خودم برسم.
در رابطهٔ خودم کلی چالشهای مختلف داشتیم و با هم حل میکردیم. یک دفعه از همسرم فهمیدم که ایشون از ۴ سال قبل از عقد دچار بیماری افسردگی، وسواس و دوقطبی بودن، ولی متأسفانه قبل از عقد به من نگفتن. بعد که فهمیدم، به مرور ازش سرد شدم، هرچند ۵ سالی هست سعی کردم با موضوع کنار بیام. دریغ یک عذرخواهی از جانب همسرم.
بعد از این همه سال، چند روز قبل عشق قدیمم مراجعه بهم داشت و گفت که من اون زمان اشتباه کردم، در زندگی خودم دلی ندارم و فقط با عقلانیت ادامه میدم. «سخته، هر دومون طلاق بگیریم؟!» برگشت ایشون دقیقاً کلیهٔ حالات و عواطف ۱۲ سال پیش منو برام زنده کرده.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینید، اولاً اینکه برگشت عشق اولیتون، قطعاً توی نظری که الان دارید تأثیر داره دیگه، و قرصتر و محکمترتون میکنه نسبت به جدا شدن. آخه اینم خیلی عجیبه که یه نفر هم افسردگی شدید داشته باشه، هم وسواس، و هم حالتهای دوقطبی، و اصلاً اینا اولش معلوم نشه. این سهتا با هم یک جا جمع شدنشون. میگم اولاً عجیبه. من نمیدونم ایشون روانپزشک این تشخیص رو گذاشتن، یا شما دارید میگید، یا خودشون دارن میگن. چون معمولاً کسی که دوقطبی هست، بخواد مثلاً افسرده هم باشه، بیماری وسواسم داشته باشه، من شخصاً تا حالا همچین چیزی رو ندیدم. ولی خب، اگر که هست و گفتن، حتماً هست دیگه. اما این چیزی نیست که دیده نشه.
ببینید، کسی که بیماری وسواس داره، کاملاً از همون یکی دو ماه اول مشخص میشه. یا کسی که افسردگی شدید داره، از همون یکی دو ماه مشخص میشه. دوقطبی بودن چیزی نیست که کسی بخواد قایمش کنه و من بخوام بعد از چند سال بفهمم، کسی که دوقطبیه یه ماه حالش خوبه، دو ماه، سه ماه، ۶ ماه خوبه، یهو سه، چهار ماه کاملاً اخلاقش برمیگرده. برای همین این تیکهٔ حرفتون یه خورده به نظر من عجیبه.
ولی فرض رو بر این که درسته و اینجوری بوده و تشخیص روانپزشک بوده، و همسرتون به شما نگفتن. اگر به شما نگفتن، کار اشتباهی کردن. من قبلاً هم گفتم، اینا چیزهایی هستش که ما قبل از ازدواج باید به خواستگارمون بگیم، یا خواستگارمون باید به ما بگه، چون چیزهایی هستش که ما باید یه عمر باهاش زندگی کنیم. بنابراین، بعداً اول بدونید.
اگر بهتون نگفتن و الان این حالتها داره در زندگی ایجاد اشکال میکنه، شما با افسردگیشون مشکل دارید، با وسواسشون مشکل دارید، با حالتهای دوقطبیشون مشکل دارید، معمولاً جز وسواس که راه نداره، اونهای دیگه با دارو درمان میشه ولی اگه نشده و واقعاً الان رابطه اینقدر خراب شده که هم بیاعتمادی ایجاد شده، هم ادامه سخته، هم هر دو نفر سردید، هم حرف طلاق رو زدید و تصمیم گرفتید که جدا بشید، و بچه یک و نیم سالشه، نه، اشکالی نداره جدا بشید.
جدایی به خصوص که اون خانمم برگشتن به مراتب بهتر از موندن در زندگی که بعد بخواد خیانتی هم اتفاق بیفته. بچه یک سال و نیمه، از طلاق الان ضربهای نخواهد خورد، ولی از نبود شما یا مامانش در زندگیش اذیت میشه. بنابراین باید حضور مستقیم جفتتون در زندگی بچه داشته باشید، چون بچه هم مامانش رو میخواد، هم باباش. ولی الان طلاق ضربه به این بچه نخواهد زد، چون کوچولو هست و چیزی یادش نمیمونه که بخواد اذیت بشه. از اول همینجوری بزرگ میشه.
در مورد این خانم شمارهٔ دو که برگشتن نه، اگه که علاقه ممکنه علاقه بوده، همینی که خودتون گفتید ولی دوست داشتن و عشق و عاشقی نبوده. چون اگه دوست داشتن و عشق و عاشقی بود، نمیتونستن به این راحتی ول کنن، برن ازدواج کنن، اونم با اون همه اصراری که شما کردید. همون در حد علاقه شاید بوده.
اینکه میگید شکستتون رابطه پشیمونش کرده، صددرصد. ایشون اگر الان در رابطهٔ خودشون اوکی بودن و شکستی نبود و خیلی حالشون خوب بود، اصلاً به شما فکر هم نمیکردن. قطعاً شکسته در اون رابطه، ایشون رو به سمت و سوی شما دوباره متوجه کرده و هل داده.
ولی الان سوال من اینه که: آیا ایشون طلاق گرفتن یا خیر؟ آیا بچه دارند یا نه؟ اینکه «من دلم میخواد طلاق بگیرم و برگردم با شما» با اینکه این کار واقعاً انجام بدم، فرق میکنه. یه موقع شما نرید جدا بشید، طلاق بگیرید، بشید مرد مطلقه، بعد ایشون بهتون یه ماه بعد بگن: «نه، من با همسرم اوکی شدم، حالا به خاطر بچهها تصمیم گرفتیم یه شانس دیگه به هم بدیم و بمونیم.» و چون خیلی از اوقات این اتفاق میافته، ها: خانم میره جدا میشه، مرد از همسرش جدا نمیشه، میگه: «نه، به خاطر بچه اینجوری شد، اینجوری شد، پشیمون شدم.» یا مرد میره جدا میشه، خانم میگه: «آخ، من پشیمون شدم، الان به خاطر بچه میخوام بمونم، باشیم نریم، یا شما با من اینجوری در ارتباط باش.» بسیار، بسیار، بسیار، بسیار، بسیار دقت کنید، مطمئن بشید، و بعد تصمیم بگیرید.

