سوال کامل مخاطب: همسری واقعاً خوب، رفیق، مهربون، تحصیلکرده، متعهد و باوفا، با تمایل جنسی بسیار بالا نسبت به من. اما از روز اول یه موضوعی توی ظاهر ایشون منو ناراحت میکرد، اونم نداشتن اختلاف قدی بود. اوایل این موضوع رو راحت زیر پا گذاشتم به خاطر بقیهٔ خوبیها، اما الان خیلی اذیتم میکنه و بسیار سرد شدم. البته یه مشکل دیگه هم عدم رعایت بهداشت در حد دلخواه من هست. گاهی توی رختخواب حس درشت بودن دارم و زده میشم، تا حدی که فکر میکردم من سردمزاج شدم و اغلب از داشتن سکس طفره میرفتم.
اخیراً مورد توجه مرد بسیار قدبلند و ورزشکاری که مطلقه هست قرار گرفتم، و اولش برام در حد یه تفریح بود. حتی ته دلم میگفتم: «مرد احمق، منو با بچههام میبینه، با خودش چه فکری میکنه؟» و فقط لذت میبردم از این توجه، و حتی فکر میکردم خیالپردازی میکنم و واقعیت نداره. اما کمکم تحت تأثیر نگاههای اون مرد که هفتهای دو مرتبه به ناچار میبینمش، قرار گرفتم.
اصلاً دلم نمیخواد با همسر خودم رابطه داشته باشم، تا حدی که حتی به جدایی فکر میکنم، اما هیچ دلیلی برای این کار ندارم، و حتی هیچ شناخت کافی از اون. ده روزه فقط گریه میکنم، بینهایت دلم برای همسرم میسوزه. توروخدا منو راهنمایی کنید، زندگیم داره میپاشه و هیچ راهی هم ندارم که اون شخص رو نبینم.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببین عزیزم، من که اهل قضاوتکردن نیستم؛ من جواب سؤالی رو که ازم شده میدم و بهتون میگم بعدش چی میشه. این حالت سردی که نسبت به همسرتون دارین و یهو زیاد شده، بهخاطر رویاپردازیتون در مورد این آقای شمارهٔ دو هست. اگه این آقا وجود نداشت، اون سردی یهو اینقدر زیاد نمیشد و کار به گریه و زاری و فکر جدایی نمیکشید.
ولی به حرفم دقت کنین؛ اینها فقط رویاهای توی سر شماست. ممکنه همین فردا با این آقای شمارهٔ دو به خونهش برین و رابطه داشته باشین، اما ببینین که دهنش بوی بدی میده یا مدل رابطهش رو دوست ندارین و میخواد ازتون سوءاستفاده کنه.
اینکه یه نفر از دور باشخصیت به نظر میاد، معنیش این نیست که حتماً آدم باشخصیتیه. آدمها هیچوقت نمیان مشکلات و اشتباهاتشون رو روی دایره بریزن. اگه کسی زندگیشون رو به هم زده، باید وقتی شما رو با دو تا بچه دیدن، خیلی مراقبتر رفتار میکردن.
من این حرف رو که «چون تنها بودی فکر کردم همسر نداری» قبول نمیکنم. این حرف بیربط و بیمعناست؛ مگه همهٔ مامانها با باباها دنبال بچههاشون میان؟ ایشون باید شعور و هوش داشته باشن. شما دلتون میخواد ایشون رو باشخصیت ببینین چون ازش خوشتون اومده و دارین خودتون رو گول میزنین.
آدم باشخصیت اول تحقیق میکنه، بعد شماره میده؛ نه اینکه بشینه مشکلات زندگیش رو برای یه خانم متأهل تعریف کنه. این کارها «خطدادن» و کشیدن شما به سمت خودشونه و اصلاً نشونهٔ شخصیت نیست.
شما باید دایرکتهای من رو ببینین که مردم چه مشکلاتی دارن. همسرتون همه چیزش خوبه و خودتون میگین رابطه و علاقهش عالیه. چقدر آدم باید خودخواه باشه که زندگی خوب سه نفر (همسر و دو تا بچه) رو خراب کنه تا با کسی باشه که فقط قدش بلندتره یا بوی ادکلنش رو دوست داره؟ خب همون ادکلن رو بخرین و به همسرتون بدین تا بزنه.
شما از نظر عاطفی و تعهد آدم ضعیفی هستین و باید روی خودتون کار کنین. اگه الان بهخاطر ضعف عاطفی وارد رابطه بشین، سه-چهار سال دیگه دوباره کس دیگهای سر راهتون قرار میگیره و باز زندگیتون رو به هم میزنین. شما اگه اهل عاشق شدن بودین، الان عاشق شوهرتون بودین.
الان دارین حرف طلاق میزنین؟ وای به حال اینکه با طرف وارد رابطه بشین؛ اونوقت همسر خوبتون بچهها رو به شما نخواهد داد. بعد از جداشدن، شما مطلقه میشین، بچهها رو از دست میدین و با پارتنری میمونین که نمیشناسینش و آیندهٔ نامعلومی دارین.
اینکه خوب موندین و از سنتون جوونتر به نظر میاین، بهخاطر اینه که همسر خوبی داشتین و سختی نکشیدین. اگه همسرتون پدرتون رو درآورده بود، الان اینشکلی نبودین. پس خواهش میکنم فکر کنین و اگه میخواین گریه کنین، برای ضعف خودتون گریه کنین و به خودتون بیاین.

