سوال کامل مخاطب: خانمی هستم که یک ساله عقد کردم و حالا بعد از یک سال متوجه شدم همسرم با دختر عمهاش ارتباط پنهانی دارن. بهش گفتم و این آقا الان ظاهراً پشیمونه. همش داره تقلا میکنه من بمونم و میگه: «باورم کن، بهم فرصت بده.» و قراره دو هفته دیگه مراسم عروسی بگیریم، ولی حال من خراب، داشتم دق میکردم. به مادرش هم گفتم این اتفاق رو… حالا من چیکار کنم؟ باورش کنم؟ راهنماییم کنید لطفاً.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببین عزیزم، وقتی کسی ازدواج کرده، جدا شده و خانم اولش بچه نمیخواسته، تو خودت خانمی، وقتی من یه کسی رو دوست دارم و تو ارتباط باهاش احساس امنیت میکنم و خانمم، چرا باید بچه نخوام؟ یه خرده عجیبه. بعد ارتباط ایشون با دختر عمه که شوهر و بچه داره، این خیلی خط قرمزه، اون هم در حالی که با شما عقد کردن.
عقب انداختن ببین، عقد و که کردین، عقب انداختن مراسم عروسی هیچ اتفاقی نمیافته در موردش، هیچی. این مسخرهبازیها، بچهبازی، نه: «چون دلتو سوزوندم، دستمو با سیگار میسوزونم.» این دل سوخته، با اعتماد از بین رفته، به این آسونیها برنمیگرده.
دست سوخته با سیگار دو هفته دیگه اوکیه، جاشم آدم نمیتونه ببینه. این بچهبازیها رو بزار کنار: حمام توبه و دست سوزوندن با سیگار و اینا و عروسی عقب. عزیزم، به خودت فرصت بده و بزار این آدم واقعاً پنج ماه، شش ماه طول خواهد کشید که رفتارش، اعمالش و کردارش بخواد این اعتمادی رو که از بین رفته درست کنه. چون وارد ازدواج بشی، حامله بشی و بچه بیاد، کل داستان عوض میشه و قطعاً خیلی زود این آقا این کار رو خواهد کرد، این خط و این نشون، چون اون وقت مجبور میشی بمونی. نکن این کار رو و مواظب هم باش بچهدار نشی. و خیلی هم برام جالبه که وقتی به مامان ایشون گفتی چه عکسالعملی نشون دادن. این خیلی مهمه. اما الان بچهدار نشو و من جای شما باشم، مراسم رو عقب میاندازم.

