سوال کامل مخاطب: من آقا هستم، ۲۴ ساله، توی رابطه با دختری ۲۳ ساله بودم. من یه پسر نسبتاً احساسی هستم. من توی رابطه جدی نبودم، ولی طرف مقابلم بوده. ولی هرچی از این رابطه گذشت، منم جدی شدم، به مادرم معرفی کردم و باهام عروسی فامیل میرفتیم. ولی مشکل ما از جایی شروع شد که موقعی پریود میشد، این حساسیت خیلی زیاد بالا میرفت که همیشه به کات ختم میشد. ولی با دوباره اصرار من، بعد چند روز دوباره همهچی اوکی میشد. دو ماه آخر دیگه خیلی زیاد حساس شده بود، سر هر چیز کوچیکی دعوامون میشد. آخرین باری که پریود شده بود، سر یه لایک کردن دعوای بسیار شدیدی با من کرد، کلاً بلاک کرد از همه جا. بعدش با زنگ زدن به مادرش که میخواستم بهش حرف بزنم، اوکی شد همهچی.
آخرین دعوای ما زمانی بود که رفت بود هیپ دیپ، میخواست من کنارش باشم، ولی به صورت پیام دادن. ولی من هرچی اصرار کردم میخوام حضوری کنارت باشم، قبول نکرد. چون دکتر آشنا بود، نمیخواست من اونجا باشم و فقط دوست داشت به صورت پیام دادن کنارش باشم. ولی من کل روز حواسم به گوشیم بود که پیام داد ببینم، و من خودم بهش میدادم که اوضاع چطوره اونجا. بعد یه تایمی بهم پیام داد. بخاطر شغلم که اورژانس کار میکنم، ۲۰ دقیقه نبودم، داشتم جایگزین میکردم یکی رو که جای من بره سر کار. بعد این داستان باهام بحث کرد که چرا نبودی، در صورتی که من تمام روز رو بودم، فقط ۲۰ دقیقه نبودم.
و بعد این داستان من باهاش صحبت کردم که برای ادامهٔ رابطمون بریم پیش تراپیست. ولی اون گفت برای ادامهٔ رابطمون، خودمون مشکلو حل کنیم. قبول کردم که خودمون حلش کنیم. بعد از این، چون حالش خوب نبود و درد داشت، با هم کمتر صحبت کردیم. و همیشه این عادتو داشت شبا با صدای من بخوابه. گذشت و بازم حالش بد بود از همون داستان. و با اصرار من بهش گفتم بریم دکتر، قبول نمیکرد. و رفتیم دکتر، همهچی نسبتاً اوکی بود. ولی فردای اون روز، بعد که میخواستم باهاش صحبت کنم، هی پشت تلفن میموندم. و بعد از این که پشت خط موندم، بهم گفت که من صحبت کردم با روانشناس و بهش گفت بهتره رابطمون با هم کات کنیم. و فرداش قرار شد همدیگر رو برای آخرین بار ببینیم و دلایلامونو به هم بگیم. و دلیلش این بود که تو سربازی و من نمیتونم دو سال از زندگیم بزنم بخاطر تو. و این سر این موضوع باهام صحبت کرده بود و مشکلی نداشت. و من گفتم تازه فهمیدی من سربازی دارم؟ و چیزی نگفت و رفت.
و من الان تو شرایط خوبی نیستم و خیلی عصبیم. که اگه میخواست به هم بزنه، چرا بهونه آورد و زودتر به هم نزدیم که این همه عمرمون بره؟ به نظرتون کاری انجام بدم برگردیم به هم؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینید، نه، به نظر من اجازه بدید که رابطه تموم شه. اولاً فشاری که این رابطه به شما میاره، کلاً خیلی زیاده، حتی قبل از اینکه ایشون با روانشناس صحبت کنه. متأسفانه اون چیزی که من متوجه شدم از خیلی از تیکههایی که از پیجهای روانشناسی در ایران برام میفرستند، اینه که قطع رابطه رو خیلی بیشتر مشتاق بهش هستند روانشناسا تا درست کردن و ادامهٔ رابطه. بعضی از اوقات هم روانشناس نمیخواد رابطه رو قطع کنه، وقتی تکی کسی پیش روانشناس بره، طبیعتاً داستان رو اونجوری تعریف میکنه که فقط به نظر شخص خودشه و به نفع خودشه. و زمانی که روانشناس حرفهای طرف دوم در رابطه رو نمیشنوه، ممکنه که راهنمایی اشتباه بکنه، به خاطر اینکه خب کل جزئیات رو نداره که بخواد بهشون نگاه کنه.
ایشون احتمالاً نمیخواستند قطع کنند، ولی خب بعد از رفتن پیش روانشناس و نوعی که بهشون گفتن، روانشناس همچین راهنمایی کرده و قطع کردن. حالا حرف من اینه که اگه ایشون خیلی شما رو دوست داشتن و به شما و رابطه با شما علاقهمند بودند، حتی اگر روانشناس میگفت قطع کنید، ایشون هی دلیل و بهونهای میآوردن که رابطه رو قطع نکنند. اما کسی که ماهی یه بار بخواد به هم بریزه، شما بخواید منتش رو بکشید، سر ۲۰ دقیقه بخواد با شما حرف نزنه، به نظر من به بلوغ عاطفی و روانی لازم و کافی برای وارد شدن به یه رابطهٔ جدی هنوز نرسیده.من جای شما باشم، ایشون رو برنمیگردونم، اصرار نمیکنم، دنبالشون هم نمیرم. به چشم یه تجربه به این مسئله نگاه میکنم، اشکالی هم نداره، آدم از تجربههاش یاد میگیره دیگه، و پروندهٔ این مسئله رو میبندم.

