سوال کامل مخاطب: من سه ساله که ازدواج کردم و با شوهرم ۱۲ سال اختلاف سنی دارم ایشون ۳۹ و من ۲۹ سالمه. موقع بحث شروع به فحش دادن و بد و بیراه گفتن میکنه و مدام میگه: «از این زندگی گم شو، برو، من نمیخوامت، این زندگی فایده نداره».
من از کاراش خسته شدم. هیچ محبتی هم نداره و فوقالعاده آدم سردی هست. مشاوره هم رفتیم، ولی فایدهای نداشت. اصلاً چیزی به اسم منطق درونش وجود نداره. نمیدونم برای این رابطه تلاش کنم یا بیفایدهست.
ما محل کار آشنا شدیم و ازدواج کردیم. مشکلها که زیاد بوده، ولی اصلاً وقت نمیذاره، محبت نداره و میگه: «تو از خواهر و مادرم کمتری». واقعاً داره به روانم صدمه وارد میکنه. حتی به خانوادهش هم گفتم که من رو مقصر دونستن. من دیگه واقعاً نمیدونم چیکار کنم. هرچی میشه، میگه: «ناراحتی؟ هری به سلامت، گم شو خونهٔ بابات». دستبهزن هم داره و تا حالا چند بار من رو زده.
پاسخ:دکتر طناز فرازی
ببین عزیزم، شما سنتون کمه و آیندهتون بسیار بسیار بازه. یعنی اینجوری نیست که بگین «من الان ۵۷ سالمه و مثلاً دو تا بچه دارم؛ خب جدا شم که چی؟ چه اتفاقی بیفته؟». وقتی کسی هم فحش میده، هم دستبهزن داره، هم بیاحترامی میکنه، هم با خانوادهاش صحبت کردین و هم مشاوره رفتین و هیچکدوم به نتیجه نرسیده، خب چرا کشش میدین؟
اگر هم از این مهر طلاق و حرف طلاق میترسین، من میدونم که پست گذاشتم چند تا دید در ایران نسبت به طلاق متأسفانه چجوریه. اولاً که این دید بهمرور درست میشه؛ دوماً اینکه آدم یک عمر سختی بکشه، یک عمر داغون بشه و بعد بچه که بیاد بدتر هم میشه این حالت خیلی بدتر میشه؛ خیلی خیلی با اختلاف زیاد. و واقعاً حاضرین که بهخاطر اینکه مثلاً یه مهر طلاق نخوره، کل عمرتون رو اینجوری بگذرونین؟ من جای شما باشم، این کار رو نمیکنم و بیرون میام.

