سوال کامل مخاطب: آقا هستم، ۴۰ سالمه و متأهل هستم. خانوادهم رو دوست دارم، ولی عاشق یه زن دیگه شدم. چیکار کنم که هر دو رو داشته باشم؟ خانمم رو خودم انتخاب کردم، دو تا بچه دارم و ۱۵ ساله که ازدواج کردم. شخصی که بهش علاقه دارم، از من ۵ سال بزرگتره و طلاق گرفته. امکانش هست هر دو رو بتونم داشته باشم؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
با توجه به فرهنگ ایران، اگر خانمتون رو خودتون انتخاب کردین، نه. دو تا بچه دارین که چون ۱۵ ساله ازدواج کردین، قطعاً بچهها سنشون از ۱۳-۱۴ سال کمتره دیگه. بچه در این سنی نمیتونه باباش یا مامانش رو نداشته باشه؛ اون هم تو زندگی که هیچ مشکل خاصی نیست.
یعنی من البته باید بیشتر وارد ماجرا بشم که ببینم اصلاً شما چرا این کار رو انجام دادین. حالا چون سؤال کلیه، وارد اون قسمتش نمیشم. از اینجا شروع میکنیم که در زندگی شما فرض رو بر این [میذاریم] که مشکل خیلی حادی بزرگی نبوده چون به من چیزی نگفتید. اگه زندگیتون خوبه و دو تا بچه هم دارین، این خیلی خودخواهیه که این زندگی بخواد به هم بخوره. این رو که حتماً قبول دارین؛ چون بچهها اولویت هستن و این بههمخوردگی الان تو این سنوسالشون، بسیار بسیار روی روح و روانشون تأثیر خواهد گذاشت.
دومین مسئله اینه که گفتم با توجه به فرهنگ ایران و دیدی که آدمها به خیانت دارن، دید درستی نیست. خیانت کلاً کار خیلی خوبی نیست یعنی کار خوبی نیست؛ خیلی خوب که چه عرض کنم، ولی چیزی نیست که بخواد زندگی رو به هم بزنه. در ایران اینجوریه که زندگی رو به هم میزنه؛ یعنی وقتی اتفاق میفته، مثل اینه که قتلی انجام شده و طرف مقابل نمیتونه بپذیره.
اگر همسرتون متوجه این مسئله بشن، قطعاً و صددرصد عکسالعملشون خیلی خیلی شدید خواهد بود. رابطهشون با شما تا مدتهای خیلی طولانی مثل حالت اول نمیشه تازه اگر میگم با دیدی که در ایران نسبت بهش هست. و شما اثر بسیار بسیار بدی هم روی بچههاتون میذارین، هم روی خانمتون، هم رو رابطهٔ بچههاتون با خودتون، هم روی آیندهٔ بچههاتون، رو درسشون، رو زندگیشون، روی نوعی که به یک زن نگاه میکنن و روی نوعی که به یک مرد نگاه میکنن. این از این قسمت.
در مورد آدمی که فکر میکنین عاشقش شدین، من بهخدا دارم راستشو بهتون میگم. من میگم بیشتر از ۵ هزار و خردهای کیس ثبتشده دارم تازه آدمهایی که مثل شما اومدن سؤال کردن کمک کردم، آدمهایی که دوست و آشنا معرفی کردن، کسایی که مجانی بوده کمک کردم، خیلی خیلی خیلی زیاد بوده. صدها خانواده هم که تو دوست و آشنا و فامیل دیدم. باور کنید که بدون قضاوت و بدون هیچ نوع جبههگرفتنی من صحبت میکنم.
من آخرین آدمیام که بخوام روی خیانت قضاوت کنم؛ اصلاً تازه بهنظرم وقتی این اتفاق میفته، میشه مسئله رو حل کرد و به زندگی ادامه داد. بنابراین به این دلیل نیست که دارم این حرف رو بهتون میزنم. میگم دارم راستشو بهتون میگم؛ مثل کسی که الان شما توی اتاق چراغخاموشه هستین، من فقط میخوام چراغ رو براتون روشن کنم.
خواهش میکنم خیلی خوب بهش فکر کنید. خانمی که ۵ سال از شما بزرگتر باشن، به راحتی میتونن شما رو تحتتأثیر قرار بدن و چون سنی ازشون گذشته یعنی اینجوری نیست شما ۲۵ سالتون باشه، ایشون ۳۰، قطعاً آدم بسیار باتجربهای هستن و اون این تأثیر رو روی شما بیشتر میکنه.
یعنی خیلی از کارهایی که انجام میدن، ممکنه یا به احتمال بیشتر از ۵۰ درصد خود اصلیشون نیستن که دارن انجام میدن؛ یا دارن اون حرفها رو میزنن چون خیلی خوب تشخیص دادن شما چی دوست دارید، چی میخواید و به دلایلی دوست دارن با شما باشن و به همین دلیل اون کارها رو انجام دادن. این یه قسمت از این حس عاشقی شما.
قسمت دومش اینه که مرد جوان، عزیز دل من، شما عاشق این خانم نیستین. این خانم چون شما رو خوب میشناسه، یه سری کارها داره انجام میده؛ شما هم یه سری خلأهایی احتمالاً داشتین که اون پر شده حسوحال عاشقی بهتون دست داده. چون دائم هم باهاشون نیستین. ما وقتی تو خونهمون ۷۰ درصد داریم، یه ۳۰ درصد یه جای دیگه میبینیم. چون دنبال اون ۳۰ درصد میگردیم، وقتی میگیریمش، خیلی حالمون خوب میشه.
ولی حواسمون نیست که اون ۳۰٪ خیلی خوشم اومده، چون این ۷۰ درصده هست. اگر خدای نکرده این ۷۰ درصد بره و فقط اون ۳۰ درصد بمونه، من اون ۳۰٪ رو ۱۵ سال که هیچی، پنج ماه شاید نتونم تحمل کنم. شما این نکتهش هم یادتون رفته.
یه مسئلهٔ دیگه هم که میگم عاشق نیستین: شما اگر عاشق شده بودید، این سؤال رو از من نمیکردید. این سؤال رو از من دارین میپرسین چون خودتون یه حسی داره بهتون میگه چی خوبه، چی بده؛ میخواین یه نفر بیاد براتون یه مُهر تأیید بزنه که این کار رو بکنید یا این کار رو نکنید.
شما اگر عاشق این خانمِ ۵ سال بزرگتر از خودتون شده بودید، نه از من میپرسیدین، نه از کسی میپرسیدین، نه تو دوراهی گیر میکردین، نه حرفشو میزدین. نه اگه آدمای نزدیک بهتون دوست صمیمیتون، مادر، پدر، خواهر، برادر خودتون نشستن بهتون میگفتن «آقا داری اشتباه میکنی» گوش میکردین. همون فردا صبحش میزدین زیر همهچیز و میرفتین خانمتون رو طلاق میدادین با خانم پنج سال بزرگتر از خودتون ازدواج میکردین. این عاشقیه.
شما عاشق نشدید؛ شما به این خانم به دلیلی علاقهمند شدید و بهنظر من یک حالت وابستگی پیدا کردین مثل اعتیاد و الان از اینکه این اعتیاد رو بذارین کنار، میترسین. خوشایند نیست خیلی، ولی نکنین این کار رو. بهخدا اگه برای زندگیتون خوب بود، میگفتم.
من آدمی هستم که میاومدم بهتون میگفتم: «بله، راه داره، میشه؛ اتفاقاً برای اون یکی زندگیتون هم خیلی خوبه، این کار رو انجام بدین، این هم راهشه، مواظب باشین». ولی این چیزی که شما دارید به من میگید، اینطور نیست عزیزم. زندگی ۱۵ سالهتون رو با دو تا بچهٔ دسته گل خراب نکنین. چندین و چند بار به این موضوع و کاری که دارید انجام میدین فکر کنین؛ خیلی خیلی خوب فکر کنید.

