سوال کامل مخاطب:من یه آقای ۳۹ سالهام و به یه خانم ۳۰ ساله علاقهمند شدم؛ منتهی ایشون قبلاً یه تجربهٔ زندگی ناموفق داشتن و چالش بزرگتر اینه که یه بچه دارن. بدجور گیر کردم و نمیدونم با این چالشها باید چیکار کنم؟ مسائلی مثل خانواده، دوستا و خودِ اون بچه که قطعاً ممکنه هرگز من رو نپذیره و… . به نظرتون اصلاً درسته که یه پسر مجرد این کار رو بکنه؟
پاسخ طناز و شما:
ببینید، ازدواج کردن، جدا شدن و بچهداشتن که مرض لاعلاجی نیست. این آدم که قاتل نیست یا مثلاً شیطان رو نیاورده بزرگ کنه. شما یهجوری راجع بهش صحبت میکنین مثل اینکه چیز خیلی خیلی بدیه. بچه که پر از عشق و شیرینیه؛ بچه نور زندگیه و با خودش کلی قسمت آدم رو بالا میبره و کلی چیز توی زندگی آدم میاره. این از بحث بچه.
در مورد این خانم هم، اگه دوستشون دارین، دوستداشتنِ تنها کافی نیست. اگه از نظر رابطه شرایطشون به شما میخوره، دیدتون نسبت به آینده یکیه، شخصیتهاتون با هم مشکلی ایجاد نمیکنه، دوستداشتن و خواستن هم هست و مهمتر از اون، خانوادهتون یهو جلوتون نمیایستن که هم شما آسیب ببینین و هم اون خانم طفلکی اذیت بشه چون اونم به شما دل بسته، دیگه چه اشکالی داره؟ خیلی هم اوکیه.
ببینید، منظورتون اینه که خانوادهٔ اونا نمیپذیرن یا خانوادهٔ شما ایشون رو نمیپذیرن؟ اگه خانوادهها اصلاً نمیپذیرن و هیچ کاریش نمیشه کرد و شما هم جوری به خانواده وابسته هستین که نمیتونین رابطه رو قطع کنین یا نظرشون رو عوض کنین، خب باید رابطه رو قطع کنین؛ برای اینکه هرچی بیشتر بگذره، دلبستگیتون بیشتر میشه، این جدایی سختتر و سختتر خواهد شد و طول مدتی که باید بگذرونین تا حالتون بهتر بشه، طولانیتر میشه. بنابراین اگه واقعاً نشدنیه، همینجا تمومش کنین تا نه شما اذیت بشین و نه ایشون.
اگه هم شدنیه، راه اتفاق افتادنش رو پیدا کنین. باید با خانواده صحبت کنین، خانواده رو راضی کنین، دوستان رو راضی کنین، ایشون رو راضی کنین و بچهش رو راضی کنین؛ هر کاری که لازمه، انجام بدین تا سعی کنین این اتفاق بیفته. بله، درسته که پسر مجرد این کار رو بکنه؛ چون ازدواج کردن و جدا شدنِ یه خانم، معنیش این نیست که دیگه نباید با هیچ آدم مجردی در ارتباط باشه. این یه فکر اشتباه، بسیار بسیار اشتباهه. تازه کسانی که یه بار ازدواج کردن و جدا شدن، چون تجربهٔ یه زندگی رو دارن، بسیاری از خطاها و اصطکاکهایی که با یه آدم مجرد پیش میاد، توی زندگی با اونها پیش نمیاد؛ چون راه رو رفتن، میدونن چه کارهایی اشتباهه، تجربه دارن و اون اشتباهها رو تکرار نمیکنن.

