سوال کامل مخاطب: من 50 سالمه و ۲۰ ساله که جدا شدم. در این مدت بسیار اذیت شدم و همیشه تحتِ فشار بودم، چه از نظرِ روحی، چه از نظرِ مادی. هرکسی که سرِ راهم بوده، همه در حدِّ دوستی و سوءاستفادهگر. همش ضربهٔ روحی روانی، بدون حتی کمکِ مادی. الان حدودِ یک هفته، ده روزی هست که یکی از دوستانم یه کسی معرفی کردن که از خانومش به دلایلی جدا شده. در دیدار با من، بسیار من رو پسندید، و منم ایشون رو بهعنوانِ یه مردی که تو موقعیتِ خودش موفق بوده و منش و شخصیتِ متینی داره، گویشِ گرم و نظراتِ سازنده و جدی، همراه با محبت، و ظاهر و تیپِ بسیار ساده و دولتی رسمی ساده. قرار گذاشته، چند بار بیرون رفتیم.
در یکی از این قرارها، با خواهر و دخترِ خالم روبهرو شدیم. ایشون خیلی با احترام برخورد کرد، ولی خواهرم خیلی سرد. بعد، خواهرم به دخترِ خالم گفته که مثلِ آبدارچیا میمونه و غر زده.
حالا میخوام منو راهنمایی کنید که من چیکار کنم. خودم همهچی رو تو کفهٔ ترازو گذاشتم، محسنات و معایبش رو میچربیدم. فقط یه ظاهرِ ساده تازه اونم حالتِ رسمی دولتی مذهبی. حتی وقتی میخواست بیاد بیرون، ازم نظرخواهی کرد که چی بپوشه. یعنی اینو میدونم که تو آینده حتماً تغییر خواهد کرد، چون خیلی مهربون و منعطفه. ولی خیلی تو ذوقم خورده و حالم بد شد از این برخورد. اینکه واقعاً ظاهر چقدر میتونه تأثیر داشته باشه؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینید، من معمولاً خیلی رک حرف میزنم. امیدوارم شما از دستِ من ناراحت نشید. من الان که تا تهِ سؤالتون رو خوندم، متوجه شدم شما چرا بعد از ۲۰ سال جدایی هنوز تنهایید. آخه این چه حرفیه که میاید به من میزنید؟ میگید: «این آدم همهچیش خوبه. به نظرِ من رفتیم بیرون، سه چهار بار اوکی بوده. چون خواهرم برگشته به دخترِ خالم گفته مثلِ آبدارچی، من الان خورده تو ذوقم و الان نمیدونم چیکار کنم. حالا ظاهرش عوض میشه.» اصلاً ظاهرش عوض نشه. یعنی شما تو سنِّ 50 سالگی، بعد از این همه تجربهای که میگید داشتید، آدما اومدن رفتن، هنوز دنبالِ اینید که من با یه کسی برم و بعد که رفتم، عوضش کنم؟
مثلِ بچههای ۱۸، ۱۹ ساله داریم فکر میکنید. دیگه این چه طرزِ فکریه؟ اگه اینجوریه، خواهش میکنم وارد رابطه نشید، چون طرفِ مقابل رو بسیار اذیت خواهید کرد. شما یه آدمی رو که تو این سن و سال، با این تجربه، یه آدمی رو که میبینید، یا دقیقاً همونجوری که هست باهاش اوکی هستید یا نیستید. اگه هستید، برید جلو. اگه نیستید، تنها بمونید. از اونور از تنهاییتون غر میزنید، میگید ناراحتم، دوست ندارم. از اونور یه رفتاری دارید که اصلاً درست نیست. وقت یه مسئلهٔ بدتر از این میگید: آره، اگه مردم حرف نزنن، چیزی بهم نگن، اوکین. مگه میشه دهنِ مردم رو بست؟
فرض کنیم اصلاً همهٔ آدمایِ عالم بیان به شما بگن که: «نه، این آدم آدمِ خوبی نیست.» شما میخواید نظرتون عوض بشه؟ یعنی انقدر تحتِ تأثیرِ حرفِ بقیه هستید؟ بازم میشه یه خانمِ ۱۷، ۱۸ ساله. نه یه خانمِ باشعور، باسواد، با تجربهٔ 50 ساله. تکلیفتون با خودتون روشن نیست.
اگه انقدر تحتِ تأثیرِ حرفِ بقیه هستید، اصلاً با کسی وارد رابطه نشید. چون هر کسی یه نظری میده. فردا شما میخواید ظاهرِ این طفلکی رو عوض کنید، پسفردا میخواید مدلِ خندیدنش رو عوض کنید، سه روز بعد مدلِ حرف زدنش رو، چهار روز بعد شغلش رو. لابد یکی بیاد بگه: «وای، این آدم شغلِ دولتی داره، نمیدونم تو این مملکت فلان.» شغلش رو عوض کنه، بعد اینو عوض کنه. شوخی دارید میکنید با من؟
اگر به جایی رسیدید که حرفِ مردم روی شما تأثیر نذاره، خودتون بتونید تصمیم بگیرید و آدمی که مقابلتون هست رو همونجوری که هست بخواید، ادامه بدید. در غیرِ این صورت، شما حالا حالاها باید روی خودتون کار کنید.

