سوال کامل مخاطب: من آقایی ۲۹ ساله و ساکن تهران هستم و دختری که میخوام باهاش باشم در تبریزه. چون دقیقاً نمیدونم در آینده کجا قراره زندگی کنم و ممکنه شغلم رو عوض کنم، اون خانم میگه چون این دو تا مشخص نیست، پس نمیتونیم با هم ادامه بدیم. میگه: «من باید یه تکیهگاه و تصور از زندگی آیندهم با تو داشته باشم».|
من میگم درست میگی، ولی نمیشه دقیق یه چیزی رو گفت و بهش عمل کرد. اگه یه درصد چیزی رو مشخص کنم و نشه، اونوقت در هر مرحله از زندگی محکوم به بدقولی میشم و این باعث ایجاد مشکلات میشه. الان موندم که رابطه رو تموم کنم یا چطور باهاش صحبت کنم که قانع بشه؟ اصلاً کدوممون این وسط ضعف داریم؟ حدود ۴۰ روزه که در ارتباطیم و ایشون ۲۴ سالشونه؛ ضمناً در مسیرهای آگاهی و خودشناسی بهشدت فعال هستن.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینین، به نظرم این مسیر آگاهی و خودشناسی ایشون رو یه خرده به طرفی سوق داده که من همیشه میگم آدما نباید برن؛ یعنی همون حالت «من، من، من، من». سنشون کمه و دلیل اینکه اینجوری وایستادن و میگن «نه، حتماً باید مشخص بشه»، همینه. چون اگه کسی کیس ایدهآلمون باشه و ۶۰-۷۰ درصد از چیزهایی رو که میخوایم داشته باشه، دیگه محل زندگی خیلی مهم نیست.
اما چرا شغل مهمه؟ شغلتون رو باید بدونین یا حداقل حدودش رو مشخص کنین که قراره چه کاری انجام بدین. چون ممکنه من با کسی که راننده کامیونه و مثلاً همه تو فامیل بودن خیلی راحت و اوکی باشم، ولی اگه طرف راننده کامیون نباشه و مثلاً راننده وانت باشه و بخواد بار جایی ببره، خوشم نیاد.
برای همین، آدم باید خود شغل یا حدودش رو بدونه؛ مثلاً بگه: «آقا، من در هر حال کارمند یکی از بانکها هستم، ولی نمیدونم کدوم بانک». این اوکیه. اما اگه بخوایم بگیم که «نه، من اصلاً نمیدونم کارمند بانک میشم، دکتر میشم، تو اداره برق کار میکنم یا راننده میشم»، خب این نه؛ باید بهشون بگین. اما اون قسمت کجا، یه ذره بچهبازیه.

