سوال کامل مخاطب: من همش دایرکتهایی برام مییاد که چرا بینیتو عمل نمیکنی، دندونهاتو لمینت نمیکنی و… با اینکه من اصلاً غبغب ندارم. این فشار به خصوص از طرف دوستپسرم هست که الان حدود ۴ ساله باهم دوست هستیم و همیشه از من ایراد میگیره… واقعاً هیچ اعتماد به نفسی برام باقی نمونده. اینستا حالم رو بد میکنه. همیشه سردرد هستم، انگار یک جسم مشکی بزرگ تو سرمه. من یک دختر قد بلندم، خیلی صدام خوبه، رنگ چشام قهوهای هست، اما همه ایرادهای منو میبینن. من واقعاً نمیتونم از پس مخارجش بربیام و اصلاً دلم نمیخواد عمل کنم. ولی واقعاً فشار روانی زیادی دارم متحمل میشم، فکر میکنم واقعاً زشتم. حس میکنم دوستم پسرم شاید خجالت بکشه منو به دوستاش معرفی کنه. همهاش برام پستهای عمل بینی و زاویهسازی میفرسته و اگر انجام ندم عصبانی میشه. چیکار باید بکنم؟
پاسخ طناز فرازی:
ببین عزیزم، چهار سال یه رابطهٔ خیلی طولانیه. سوال چند تا بخش داره، من یکییکی جواب میدم. بعد از ۴ سال یعنی ما رابطههای دوستی طولانیمون معمولاً به ازدواج نمیرسه و بهتر هم هست که نمیرسه؛ چون ازدواج و مسئولیت و انتظارات با دوستدختر/دوستپسری متفاوته، بنابراین بعد از دوستی طولانی، وارد ازدواج شدن تو ذوق هر دو نفر میزنه. خودِ دوستی هم زمان داره؛ وقتی فقط دوستی به قصد دوستی باشه، یه سال، دو سال، سه سال، ۴ سال، ۵ سال و تموم میشه.
این آقا اگه شما رو خیلی دوست داشت، همونجوری که بودین میپذیرفتتون. و اگه هم نظری داشت، یه بار میگفت، دو بار میگفت، دیگه اثر نمیکرد، تموم میشد. دیگه میگفت: «بهش گفتم، نکرد، تموم شد؛ من این آدم رو همینجوری میپذیرم.» بنابراین روی این آدم و حضورش در زندگیتون دوباره فکر کنین.
در مورد اینکه مردم این حرفها رو میزنن؛ ببین عزیزم، مردم حرف خیلی زیاد میزنن. اگه آدم قرار باشه بهخاطر حرف مردم زندگیش رو و خودش رو عوض کنه، شما هر یک ساعت یه بار باید یه چیزی رو عوض کنی. الان اخلاقت اینجوریه، یه ساعت دیگه باید اینجوری کنی. الان خونهت اینجوریه، یه ساعت دیگه باید کاغذ دیواریش رو عوض کنی، یه روز دیگه مبلت رو عوض کنی، فرداش شکل بچهت رو عوض کنی، پسفردا جنسیتش رو، پساونفردا آشپزت رو بریزی بیرون. مگه میشه همچین چیزی؟
آدم خودشه، با اون چیزی که خودش هست. وقتی با خودت اوکی هستی که شما هستی، همون رو میبره جلو. هر کی که خوشش نمیاد، نیاد؛ اصلاً مهم نیست. اگه اذیتت میکنن، حذفشون کن، ازشون فاصله بگیر. اگه نمیکنن، بذار باشن.
الان تو برو تو عکسای من، دماغ منو نگاه کن. توی کل فامیل و خانواده فکر کنم بزرگترین دماغ مال منه. نه دست زدم، نه عمل کردم، نه کاری باهاش کردم. اوکیام با خودم، راحتم، اوکیام. بقیه خوششون نیاد یا گاهی بگن، خب بگن؛ اصلاً مهم نیست.
یا الان بهعنوان روانشناس خیلیها میان توی دایرکت و کامنت: «نه، حرفتون اشتباهه»، «نه، این اینجوریه»، «نه، اصلاً چرا این، چرا…». خب بگن. من که حرفم و نظرم رو که کلی پشتش علم و تحصیل و اینا هست، نمیام بهخاطر حرف یه نفر، دو نفر، سه نفر عوض کنم. نهتنها عوض نمیکنم، اصلاً ناراحت نمیشم از حرفشون، چون اصلاً اهمیت نمیدم. بیتفاوتم، برام مهم نیست کی چی میگه. من راه درست خودمو دارم میرم. هر کی هرچی میخواد بگه، هر کی هر کاری میخواد بکنه، اصلاً مهم نیست عزیز دلم.

