سوال کامل مخاطب: خانم هستم، ۳۳ سالمه. با همکارم که خیلی صمیمی بودیم اون هم ۳۲ سالشه وارد رابطه شدم، اما خب زود از بین رفت؛ چون اون ۸ ماه بود که شکست عشقیِ عمیقی خورده بود و از یه رابطهٔ عمیق ۳ ساله بیرون اومده بود و همزمان که با من بود، متوجه شد بهش خیانت شده و گفت اصلاً نمیتونم به کسی اعتماد کنم. گفتم اشکال نداره، زمان میدیم بگذره و باهم جایی نمیریم؛ ارتباطمون در حد همکار باشه تا زمان مناسب. گفت من نمیدونم این زمان کی بیاد. من همچنان هفتهای یکبار پیام میدم و فقط در حد احوالپرسی و ارتباط خیلی کم که اصلاً اسمی از رابطه و دوست داشتن نمیارم؛ چون میترسم که بترسه و عقبنشینی کنه. اصلاً انقدر تمام ویژگیهای شخص ایدهآل من رو داره (از هر نظری) که نمیخوام به اینکه یه روزی نباشه فکر کنم. همینجوری بودن رو دوست دارم، اما از این میترسم که نکنه همین هم نباشه. دو هفته باهم رابطه داشتیم و در حد بوس و بغل بود، بیشتر نبود. باهم مسافرت رفتیم اما شب پیش هم نبودیم؛ اون خونهٔ فامیلش بود، منم جدا خونهٔ فامیلمون. عصر تا شب ساعت ۱۲ میرفتیم سینما، پارک، رستوران. یک سال هم همکار بودیم که تمام رفتارهاش رو زیرنظر میگرفتم. الان محل کارش رفته بیمارستانی دیگه و فقط پیام از طرف من ارتباط هست؛ هر موقع هم پیام میدم با کمال میل جواب میده.
پاسخ طناز فرازی: ببین عزیزم، من الان نمیدونم که شما دقیقاً از من چی دارید میپرسید؛ دارید میپرسید که این ارتباط رو همینجوری نگه دارید، یا بیشترش کنید، یا کار خاصی انجام بدید؟ وقتی کسی حالش خوب نیست و خودش هم داره میگه که «حالم خوب نیست»، نمیشه به زور باهاش وارد رابطه شد. خودِ طرف داره میگه: «من امکان اینکه الان وارد یک رابطهٔ جدید بشم رو ندارم و فعلاً هم نمیتونم و نمیدونم اصلاً کی میتونم این اعتماد رو بکنم.» وقتی این حرف رو میزنه، یعنی اینکه دیگه شما اگر انقدر کیسِ ایدهآلتون رو دوست دارید، یا باید صبر کنید یا اینکه فراموشش کنید دیگه.

