پاسخ: دکتر طناز فرازی
من اصلاً بهصورت کلی مخالف مقایسه کردن روانشناسها با هم هستم. دلیلش چیه؟ ما نظرات مختلفی داریم. چیزهایی که خیلی خیلی میشه راجع بهش دیتاهای خوبی، دادههای خوبی پیدا کرد و هیچ ربطی به روح و روان ندارن، چون ما وقتی به روح و روان و احساسات میرسیم، داده پیدا کردن و بعد اونا رو بررسی کردن و یه تحقیق خوب بیرون دادن خیلی خیلی کار سختتری میشه. تا زمانی که مثلاً میخوایم اثرات چای خوردن ساعت ۶ بعدازظهر رو روی خواب افراد نگاه کنیم، اون موقع تمام فاکتورها رو میتونیم کنترل کنیم. آدمها رو بیاریم، غذاشون یکی باشه، ورزششون یکی باشه، هر چیز کوچکی که ممکنه تأثیر بذاره روی این تحقیقمون رو تا اونجایی که ممکنه حذف کنیم، نوع چای یکی باشه.
وقتی تحقیق مثل این چای انقدر دقیق هست هم، نظرات متفاوتی میاد بیرون. یه سری میگن چای خوبه، این موقع بخورید، برای این، این خوبه، دروغم نمیگن. یه سری هم میگن خیر، چای بده، اینو، اینو نخورین. میتونین امتحان کنین الان توی اینترنت بزنین که آقا قهوه خوبه بخوریم یا نه. یک عالمه تحقیق، تحقیقات خوب – نه تحقیقهای الکی – از دانشگاههای خوب، از مراکز خوبی که تحقیق میکنن میاد بالا. نصفشون میگن قهوه به این دلایل بده، نصفشون میگن قهوه به این دلایل خوبه.
یه سری میان میگن سه تا خوبه در روز، یه سری میگن نه اصلاً نخورین، یه سری میگن بستگی به این، این شما داره. اون وقت شما ببینید وقتی به روانشناسی و انسان که از هر آدم به آدم فرق میکنه برسیم، چه اتفاقی میافته؟
بهترین روانشناسای دنیا – یعنی من اگه الان بخوام شش تا از شمارهٔ یک تا شش بهترین دنیا رو در زمینهٔ روابط عاطفی که تخصصیتر روی خیانت کار کردن اسمشونو بیارم براتون – این شش نفر با همدیگه راجع به خیلی چیزا مخالفن.
شش نفری که کتابها نوشتن، یعنی طرف ۳۵ ساله کارش تحقیق راجع به این موضوعه، یکی دیگشون ۳۸ ساله داره راجع به این موضوع تحقیق میکنه. یکیشون میگه این خیانت محسوب میشه، یکیشون میگه نه. من ۳۸ هزار تا، ۴۰ هزار تا کیس دقیقاً عین همین داشتم، این تحقیق رو کردم، این رو خوندم، نمیشه.
پس مقایسه که اصلاً هیچ وقت نکنیم که من اینجا اینو خوندم، اونجا اونو خوندم. آدما باید بیان نظرات مختلف رو که علمی هست… من حرفهایی که به شما میزنم بر اساس تحقیقها و کتابهایی که خوندم. چون من که بچهٔ روانشناس محسوب میشم پیش کسانی که ۳۵، ۴۰ سال روی یک موضوع خاص تحقیق کردن.
منتهی من کاری که میکنم اینه که میام از اطلاعات راهی که اونا رفتن و دوباره نمیرم، من که اونقدر وقت ندارم. از نتیجهٔ این همه زحمتی که کشیدن و در اختیار ما قرار دادن استفاده میکنم. اونو میذارم بغل درسایی که خوندم، بغل کیسهایی که خودم دیدم، بغل کیسهایی که در موردشون خوندم، و بغل فرهنگ جامعهٔ خودم و میگم که این، این، این، این بر اساس این تحقیقات، بر اساس این دادهها.
شما میاین پیج منو نگاه میکنین، یه پیج دیگه نگاه میکنین، یه روانشناس دیگه هم میبینین، اصلاً شش نفر، هفت نفر نظراتشون رو میخونین، بعد به خودتون نگاه میکنین ببینید این نظرات کدومش در مورد شما صدق میکنه، کدومش به شما نزدیکتره، کدومش به درد زندگی شما میخوره. اون رو برمیدارین و در زندگیتون پیاده میکنین.
حالا من کاری که خیلی خیلی دوست دارم و همیشه در اون جهت حرکت میکنم اینه که رابطهها رو تا جایی که میشه نگه دارم. چون این رو با قاطعیت بهتون میگم، با قاطعیت تمام و هیچ تحقیقی شما خلاف این از هیچ روانشناسی هیچ کجای دنیا پیدا نمیکنید. اگه هم کردین، من حاضرم با اون روانشناس بشینم و مناظره کنم که ارتباط رو نگه داشتن – در صورتی که بشه – بسیار بسیار بسیار بهتر از قطع کردنشه.
قطع کردن ارتباطاتی که تاریخچه دارن، عمیقن، ما با طرف بودیم، بچه هست، اینا اثراتی که روی آدم میذاره اصلاً و ابداً خوب نیست. من کل خط حرکتم در جهت حفظ و نگهداری ارتباطات هست. اگه بشه – اگه توش زد و خورد باشه، طرفو دارن سیاه و کبود میکنن نه، اگه محیط خیلی خیلی برای بچه مسمومه نه – ولی اگه اینجور چیزا نیست، ما کل توانمون رو باید بذاریم که یک ارتباط رو نگه داریم.
نه اینکه تا یه اتفاق کوچیکی میفته، انقدر روش زوم کنیم که اون کوچیک رو هی بزرگ و بزرگ و بزرگتر کنیم تا به جایی برسه که یه چیزی که اصلاً مسئله نبوده مسئله بشه و بعد رابطهمون رو به هم بزنیم.

