سوال کامل مخاطب: من یه خانم کارمند ۴۰ ساله هستم و یه فرزند دارم. با همسرم که ایشون هم کارمند و ۴۷ ساله هستن، چالشهای زیادی دارم؛ چون ایشون یه انسان خودشیفته هستن و کلاً میگن حق با منه. اصلاً منطق ندارن و دائم دنبال ناراحتکردن و مقصر جلوه دادن بقیه هستن. در گذشته بارها بهم خیانت کردن و هیچوقت قصد جبران ندارن. میگن: «من همینم؛ میخوای بمون، میخوای برو». تا حالا صبر کردم تا فرزندم به چالش نخوره.
الان مدت زیادیه که توی فضای مجازی پیجهای خانمهایی رو دنبال میکنن که خیلی باز و سکسی هستن و اصلاً هم این کار چیز بدی براشون محسوب نمیشه. دائم دنبال این هستن که غرورشون خرد نشه، بهشون «چشم» بگیم و احترامشون حفظ بشه. انقدر ازم ایراد میگیرن که میگن آرایشگاه هم نرو. حتی نمیتونم لباس مورد علاقم رو راحت بپوشم. همیشه دعوا و مشاجره داریم.
تصمیم گرفتم جدا بشم، حقم رو بگیرم و برم. میدونم سخته، ولی میخوام اعصابم راحت باشه. لطفاً من رو راهنمایی کنین. وقتی همسرم اصلاً دلشون نمیخواد به حرفهای من گوش کنن و با بیاحترامی صحنه رو ترک میکنن، آیا این آدم به من و زندگیش کوچکترین علاقهای داره؟ آیا براشون مهم هستیم؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینین عزیزم، شما در مورد رفتار ایشون با خودتون خیلی نوشتین، ولی در مورد قسمت پدر بودنشون چیزی بهم نگفتین. بچهتون ۱۷ سالشه. من نمیدونم الان سیستم ایران چه تغییری کرده چون سالهاست ایران نیستم و خیلی خیلی وقته دورم، اما تا اونجایی که یادمه، بچهتون الان یا امسال کنکور داره یا باید برای کنکور بخونه.
شما که این همه صبر کردین، یه یک سال، یک سال و خردهای دیگه هم صبر کنین. اجازه بدین پسرتون این مرحله رو بگذرونه، بعد به جدا شدن، طلاق و رفتن دنبال زندگی خودتون فکر کنین. این یک سال، یک سال و نیم وقت خوبی خواهد بود که خودتون رو بسازین، پشتتون رو محکم کنین و یه سری شرایط رو بررسی کنین. بازم میگم، بهم نگفتین که ایشون چهجور پدری هستن.

