سوال کامل مخاطب: دختر هستم، ۳۰ سالمه و تکفرزندم. پدری بسیار کنترلگر و متعصب دارم و مادرم صبور و خستهست. ۸ سال پیش همکارِ خانمِ پدرم از طریق پدرم با مامانم دوست شد و رفتوآمد رو شروع کرد؛ ولی من چند تا رفتار شکبرانگیز ازش دیدم که به پدرم گفتم و ازش خواستم از زندگیمون بیرونش کنه.
رفتوآمد قطع شد و من ۸ سال با شکِ «هست یا نیست» زندگی کردم؛ تا اینکه یه مدته پیامها و عکسش رو که برای بابام فرستاده بود، دیدم و مطمئن شدم از اون موقع تا الان با هم رابطه دارن. من چطوری باید واکنش نشون بدم؟ سکوت کنم؟ چطوری تحمل کنم؟ دلشوره و خشم و غم وجودم رو گرفته.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببین عزیزم، اولاً اینکه شما پدرتون رو فقط میتونین بهعنوان پدر قضاوت کنین؛ اجازهٔ قضاوت کردنِ روابط زناشویی ایشون رو ندارین، چون شما همسرشون نیستین، بچهٔ اونها هستین. اگه بابا در زمینهٔ پدری جایی کمی، نقص، نقصانی یا چیزی دارن، میتونین بهشون بگین؛ نه، باهاشون صحبت کنین. این مسئله به شما مربوط نمیشه.
و چون بابا کنترلگرن، من نمیدونم که آدم پرخاشگری هم هستن یا خیر. اگه آدمی باشن که پرخاشگرن، ممکنه که اگه بفهمن شما تلفنش رو چک کردین، براتون بسیار بسیار گرون تموم بشه و اصلاً اتفاقای خوبی نیفته.
به مامان که اصلاً و ابداً نگین. گفتن به مامان معنیش این نیست که شما خیلی صادق و راستگو هستین و کار خوبی کردین. ذهنشون رو درگیر میکنین و سیستمشون رو به هم میریزین.
اگه خیلی طاقتفرساست و واقعاً نمیتونین تحمل کنین و دارین اذیت میشین، میتونین بهصورت سربسته یه وقتی که فقط خودتون و باباتون تنها هستین بگین که: «باباجان، من بچه نیستم. کاری نداریم که از کجا و چهجوری این موضوع رو متوجه شدم؛ به من مربوط نیست، چون من بچهٔ شمام.»
این جمله باباتون رو آروم میکنه و باعث میشه گارد نگیره؛ چون گفتین «من بچهٔ شمام». «اما دارم بهتون میگم: اگه مامان بفهمه، همهچیز به هم میریزه و طبیعتاً چون کار شما درست نیست، از من توقع نداشته باشین که بخوام سمت شما بیام.» این رو بهشون بگین. اون موقع یا بیشتر دقت میکنن، رابطه رو تموم میکنن، تصمیم درست میگیرن، یا دیگه بقیهاش رو اصلاً نگم بهتره.
عزیزم، شما باید از الان یاد بگیرین که این خشم و غم و اینها رو کنترل کنین. همیشه قرار نیست هر احساسی که داریم رو بروز بدیم و اجازه بدیم بالا بیاد. خیلی جاها این امکان نیست؛ از الان تمرینش کنین.

