سوال کامل مخاطب: ۱۶ ساله ازدواج کردیم. یه بار جدا شدم و یک سال و نیم جدا بودم، ولی باز رجوع کردیم. رابطهٔ ما بر اساس ادب و احترامه؛ اصلاً دعوا نداریم و مثل دو تا همسایهایم، اما اصلاً دوستانه نیست؛ یعنی رابطهٔ عاطفیِ زن و شوهری عمیقی نداریم. همسرم زودانزالی هم داره و هر بار یه بهونه میاره و زیر بار نمیره که اختلال داره.
البته من اطلاعات جنسی کمی داشتم و اون همیشه به من لیبل میزد که مشکل از منه و منم افسردگی گرفته بودم؛ حس زشتی، بهدردنخوری و بد بودن داشتم. بعد شبها کلاً با فاصله از من میخوابید. من همیشه نیاز به بغل داشتم اما اون با یه بهونهای با فاصله از من میخوابید. جدا از اینها، هیچوقت حامی من نبوده و هیچجا کمکحال من نبوده؛ همیشه آسایش و راحتی خودش اولویت بوده.
اما خوبیهایی هم داشته؛ مثلاً چشمپاکه، خسیس نیست، عصبانی نیست، باکلاسه و باسواده. من حس شوهر داشتن ندارم. خیلی باز هم به جدایی فکر میکنم اما میترسم پسرم ۱۴ سالشه آسیب ببینه. آیا این زندگی آروم و بدون جنگ و بحث و مشکل رو مثل دو تا همخونه ادامه بدم درسته؟ و اینم بگم گاهی از شدت نیاز جنسی عصبی و پرخاشگر میشم و اینکه دیگه هیچ حس جنسی به شوهرم ندارم؛ حتی بغلش هم دیگه برام معنا نداره.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
عزیزم، پسرتون هم همونطور که خودتون گفتین در سن بسیار بسیار حساسی هست و بهتره که شما یه چهار پنج سال دیگه صبر کنین. بعد هر تصمیمی میخواین بگیرین. الان در این شرایط سرتونو با چیزهای دیگه گرم کنین. خیلیا هستن که سالها رابطهٔ جنسی ندارن و میمونن. رابطهٔ جنسی بر خلاف چیزی که در ایران دائم میگن «وای، پایه و اساس و همه چیزو خوب میکنه و نباشه همه چیزو بد میکنه» – نه، همچین چیزی نیست. تعداد آدمهایی که رابطهشونو بدون رابطهٔ جنسی ادامه میدن اصلاً کم نیست. من نمیگم چیز خوبیه، ولی اونقدر بد نیست که من بخوام یه رابطهٔ طولانیمدت با وجود یه بچهٔ حساس تینیجر به هم بزنم و خراب کنم و ازش بیام بیرون.

