سوال کامل مخاطب: من زنی ۵۳ ساله هستم با ۳۵ سال زندگی عاشقانه و البته اختلاف طبقاتی با خانوادهٔ همسرم که خیلی پایینتر بودن. از نظر ظاهری کاملاً اوکی بودم؛ بهطوریکه همسرم نگران بود اگر جایی برای کار میرفتم. هیچ جای خالیای برای خیانت نبود؛ ولی ناگهان متوجه شدم که با کارمند صفر (در حد کارگر) بهشدت رابطهٔ عاطفی پیدا کرده.
اول خواستم جدا بشم و از شوکی که بهم وارد شد، تا دم مرگ رفتم؛ ولی بعد قسم خورد که در حد دوستی بوده و فیزیکی نبوده. سه ماه به پام افتاد که ببخشمش و سعی کردم قوی باشم؛ ولی دیگه زندگی برام بیروح شده. چطور دوباره اعتماد کنم وقتی ۳۰ سال همهٔ راز و زندگیمون با هم بود و همه به عشق و اعتماد ما حسرت میخوردن؟ دارم جنون میگیرم و نمیدونم چیکار کنم.
قسمت عمدهٔ اموال که من تمام این سالها برای فرزندم جمع کردم، به اسمشه. اگه برم، همه رو به باد میده. کاملاً عادی شده و محبت میکنه؛ ولی من دیگه اون زن عاشق نیستم. چطوری دوباره اعتماد کنم؟
پاسخ:دکتر طناز فرازی
ببین عزیزم، حرفی که الان میخوام بهتون بزنم، واقعیه. من حرفهای کلیشهای که کار نمیکنه یا یه چیزی رو میزنه خراب میکنه و بیخودی باب شده نمیزنم. اون چیزی رو میگم که درسته، که پایه و اساس داره و کمک میکنه.
وقتی یه نفر ۳۵ سال با شما بوده و توی این ۳۵ سال یک بار اشتباه کرده… ما آدمیم، اشتباه میکنیم و بعد هم برگشته. ببینین، وقتی اموال بیشترش به اسم ایشونه، وقتی که ایشون رفتن و از یه کسی خوششون اومده، وقتی بچهتون بزرگه، یعنی جز دوست داشتن شما و اینکه میخوان شما باشین، هیچ دلیل دیگهای برای موندن ندارن.
اگه شما رو دوست نداشتن، خیلی راحت (مثل خیلیهای دیگه که این اتفاق میافته) وقتی فهمیدین، میگفتن «اوکی، فهمیدین»، جدا میشدن، تمام و میرفتن با اونی که دوست داشتن. اصلاً براشون مهم نبود شما چی فکر میکنین، خوشحالین یا ناراحتین.
چرا از این سمت بهش نگاه نمیکنین که این آدم الان که شما فهمیدین، میتونست بره، میشد بره؛ چرا نرفته؟ برای چی نرفته؟ برای اینکه شما رو دوست داره، زندگیش رو دوست داره و میخواد بمونه. اگر که مونده، باید بهش شانس بدید و شانس واقعی.
منظورتون چیه که «من دیگه بهش اعتماد ندارم»؟ شما اولاً به ایشون اعتماد دارین. اعتماد خیلی شاخههای مختلف داره. اعتماد عاطفیتون از ایشون سلب شده و وقتی کسی میاد میگه «من اشتباه کردم» و عذرخواهی میکنه و ما عذرخواهیش رو میپذیریم و میمونیم به هر دلیلی، به هر دلیلی، واقعاً بهش فرصت دوباره میدیم؛ فیلمش رو که بازی نمیکنیم.
شما اگه دارین میگین انقدر زندگیتون خوب بوده که حسرت همه بوده، این زندگی رو داشتین و خیلی عالی بوده و همهچیز خوب پیش میرفته، خودتون این رو نمیبینین؟ اینهمه سال دور و برتون ندیدین بقیهٔ مردها چیکار کردن؟ من نمیگم ایشون کار بدی نکردن؛ ولی اینهمه آدم، اینهمه خلاف، خطا، بالا پایین، سختی، مشکل… مال شما یه جوری بوده که زبانزد همه بوده و همه دوست داشتن و به همه تعریف میکردن. حالا به این چی میگن؟ سرعتگیر برآمدگی که تو خیابون میذارن تا ماشین سرعتش کم بشه. یه سرعتگیر اومده جلوی پاتون؛ این اصلاً انقدر بزرگ نیست که بزرگش کنیم.
اشتباه کردن و تازه چهبسا که این اشتباه، تقصیر یک آدمی همجنس خودتون بوده بیشتر تا ایشون. این خانمها بسیار پیچیدهتر از آقایون هستن و چون پیچیدهترن، میتونن خیلی نقشه بکشن و کارهای خاصی بکنن. شاید همسر شما اصلاً قصدی نداشتن (که من فکر میکنم اینجوری بوده)؛ چون مردهایی که خودشون به طرف کسی میرن، معمولاً به این سرعت پشیمون نمیشن، عذرخواهی نمیکنن، برنمیگردن و سعی نمیکنن زندگی رو درست کنن. احتمالاً این خانم یه کارهایی کرده.
شما خودتون خانم هستین؛ میدونین اگه خانمی بخواد کاری رو بکنه، خیلی برای مرد سخته که بخواد عکسالعمل نشون نده؛ چون مردها خیلی سادهان و اصلاً پیچیدگی ندارن. برای همین هم وقتی یه مردی خیانت میکنه، خانمش میفهمه. وقتی یه خانمی خیانت میکنه، ممکنه تا ۵ سال، ۱۰ سال یا شاید هرگز آقا نفهمه که خانمش بهش خیانت کرده. انقدر مردها سادهان (برخلاف باور عموم، اصلاً اینجوری نیست که آدمهای پیچیدهای باشن).
شما بهجای اینکه اجازه بدید اون خانم برنده باشه و بیاین زندگیتون رو خراب کنین و بگین «اعتماد ندارم، دارم داغون میشم» یعنی اون خانم برده، بهتر عمل کنین. چون شما محیط خونه رو جوری میکنین و انرژیتون رو با شوهرتون با همسرتون جوری تغییر میدین که خودتون با دست خودتون ایشون رو از خودتون دورتر میکنین و این راه رو باز میکنین که بقیه بهشون نزدیک بشن.
برای اینکه مرد آرامش و امنیت و اعتماد و عشقِ خونهش رو خیلی دوست داره و دلش نمیخواد از بین بره. ایشون هم پشیمون شده و برگشته؛ شما با این فکراتون انرژیتون رو خراب میکنین. حتی اگه در ظاهر چیزی نشون ندین، مرد میفهمه. آخه این چه کاریه عزیزم؟ این اصلاً درست نیست.
بهجای اینکه از دست ایشون عصبانی باشین، بیشتر از دست اون خانم عصبانی باشین. یه مسئلهای بوده، تموم شده و گذشته. ۳۵ سال زندگی برای بچه (که بچهٔ شما مامان و باباش رو به یه اندازه دوست داره). اینکه همسر شما یه اشتباهی کرده، به بچه مربوط نیست.
حیفه عزیزم، حیفه. نه تموم کنین، نه از این حرفها بزنین که «من دیگه اون زن عاشق قبلی نیستم…». مگه عشق انقدر الکیه که با یه اشتباه بخواد فرو بپاشه؟ اگه اینجوری بوده، اصلاً شما از اول عاشق نبودین. آدم عاشق مگه با یه اشتباه عشقش از بین میره؟ نزنین از این حرفها. ناراحت بودین، یه همچین احساسی بهتون دست داده، تموم شد و رفت.

