سوال کامل مخاطب: پزشک متخصص هستم و دوران طرحم رو میگذرونم. نامزدم دامپزشک هستن. بیرون بودیم کافه، رستوران، موقع استراحت و خواب ظهر تلفنشون زنگ میخوره و برای من واقعاً کلافهکننده هست. هر بار میگم «من با این شرایط نمیتونم زندگی کنم»، میگن: «شروع کارمه، واسهٔ تماسهای تو تلفن جدا و خط جدا میگیرم، کار من با تلفنه» یا «زمانی که تو آنکالی هم تلفنت زنگ میخوره» و این صحبتها. ولی برای من داره سوهان روح میشه که فکر میکنم موضوع میتونه در آینده مشکلساز و عامل جدایی باشه. اخلاق خوب، عاطفی، ساپرتیو، اهل گفتگو و خانوادهٔ اصیل و محترمِ ایشون، من رو برای تصمیم به اتمام رابطه مردد میکنه.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببین عزیزم، وقتی که این حرفی که شما دارین میزنین، یه خرده بچهگانهست. خب ببینین، طرف حق داره؛ داره بهتون توضیح میده. مثل کسایی که معاملات املاکی دارن و تمام کارشون با تکست و تلفنه.
بعد اول کار هست؛ خب طبیعتاً سختی بیشتره، تماسها بیشتره، جا نیفتاده و راه نیفتاده آدم. کارش که بزرگتر بشه و این طول خواهد کشید؛ این مال دو ماه و سه ماه و یه روز و دو روز و سه روز نیست، وقتی آدم کارش جا بیفته و بزرگتر بشه و درست بشه، طبیعتاً میتونه کس دیگهای رو بذاره که به یکسری از تماسها جواب بده و خودش بتونه که بیشتر استراحت کنه یا بیشتر با شما باشه یا کمتر پای تلفن باشه. اما الان تا یک سال، دو سال، سه سال ممکنه که این اتفاق نیفته. این خب خیلی درست نیست که شما بگین «نه، این برای من ایجاد مشکل میکنه».
اصلاً زن و شوهر قرار نیست دائم با هم در ارتباط باشن. ببینین، تحقیقاتی که ظرف چهار-پنج سال اخیر انجام شده، داره میگه که اگر در طول هفته شما آدم باسوادی هم هستین، میتونین برین سرچ کنین اینا رو دربیارین بخونین، آنلاین همش هست در طول هفته اگر زن و شوهر بعد از دو سال-سه سال ارتباط داشتن، در طول هفته بین ۴۰ تا ۴۵ دقیقه با هم مکالمه داشته باشن و حرف بزنن، کافیه.
حالا این تحقیق در آمریکا انجام شده سرشون شلوغتره، کارها بیشتره؛ شاید در خاورمیانه یه خرده فرق بکنه. یه روانشناس دیگهای توی یه دیبیتی که داشتم، میگفت ۴۵ دقیقه هم زیاده؛ نیم ساعت در هفته یعنی روزی ۵ دقیقه تقریباً کافیه. شما روزی پنج دقیقه رو که حرف میزنین یا هم رو میبینین.
یک ساله در ارتباطین و دارین میگین این طرف از ۱۰ تا چیزی که شما میخواین و دوست دارین، هفت تاشو داره، هشت تاشو داره. یک مورد که مورد اصلاً مهمی نیست رو بهانه نکنین. گاهی طرف از ده تا، نُه تاشو داره، اما اون یکی اینه که مثلاً معتاده. خب آره، ۹ تاشو داره ولی من با اعتیاد نمیتونم؛ خطرناکه، بعداً ممکنه درست نشه، حل نشه، اشکال ایجاد کنه. اما این مسئله اگه هرگز هم درست نشه، مسئلهٔ مهمی نیست.
بعد هم شما هم بعداً سرت شلوغ میشه؛ شما هم باید بری سر کار، بعد بچهدار میشی. بچه یعنی واقعاً انقدر سرت شلوغ خواهد شد این رو از یه آدمی که خیلی خیلی سنش ازت بیشتره بپذیر؛ انقدر سرت شلوغ میشه که ایشون به شما زنگ بزنن، میگی «ببین، ببین، من بهت زنگ میزنم، کار دارم الان». باور کنید اینجوری میشهها؛ قطع میکنین، وقت ندارین صحبت کنین. شب که همه خونه هستن، میتونین صحبت کنین.این خیلی مسئلهٔ کوچک و پیش پا افتادهای هست که آدم بخواد به خاطرش یک رابطهای که فرم گرفته، شکل گرفته، دو نفر اون رابطه رو دوست دارن و باهاش اوکی هستن رو به هم بزنه.

