سوال کامل مخاطب: من خانمی ۴۷ ساله هستم. همسرم ۵ سال درگیر سرطان بود و دو ساله که فوت شده. یه دختر ۲۶ ساله دارم و تنهایی داره خیلی اذیتم میکنه. دخترم صددرصد با اومدن یه آدم جدید تو زندگیِ من مخالفه. چجوری مجابش کنم که نسبت به من انقدر گارد نداشته باشه؟ اون شاهد زحمتهای فراوان من برای پدرش بوده و میدونه مرگ باعث جداییمون شده. خودش همش با دوستاشه و سفر میره، ولی همهچیو برای من بد میدونه.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
خب ببینین، یکی از علتهایی که دخترتون این موضوع رو برای شما بد میدونه، ولی خودش با این مسئله که بره اینور اونور اوکیه با اینکه پدرشون ۲ ساله فوت کرده اینه که اختلاف سن شما با دخترتون خیلی زیاد نیست. خوبه ها، من نمیگم کمه، ولی زیاد نیست. این باعث میشه که دخترتون از حالت «بچه به مادر»، یه حدودی بره سمت اینکه مثلاً مثل اینکه دوستتونه یا خواهر کوچیکترتونه. خب چون دختره و نسبت به پدرش تعصب خاصی داره، این مورد سن و این مورد تعصب باعث میشه که بهتون سخت بگیره. ولی دختر ۲۶-۲۷ ساله دیگه به بلوغ کامل احساسی و روانی رسیده و اذیت نمیشه؛ بعدم اصلاً اذیت بشه. شما نمیتونین زندگیتون رو بهخاطر اینکه یه بچهای که زحمتشم کشیدین، بزرگ شده، عذاب رو کشیده و بزرگ شده و میخواد ناراحت باشه، رو دست بذارین. نهایتش اینه که باهاش یه خرده صحبت کنین، ۶ ماه، هفت ماه، هشت ماه دیگه صبر کنین و بعد اگه دوست دارین وارد رابطه بشین، حتماً وارد رابطه بشین. چون شما هم سنتون خیلی کمه و هنوز راه درازی رو در پیش دارین.

