سوال کامل مخاطب: پسر ۲۵ سالهای هستم که هم درس میخونم و هم کار میکنم. راستش با جنس مخالف روابط فیزیکی خیلی محدود و کمی داشتم. حتی قبلاً با دخترهایی که دوست معمولی بودم، خودشون به رابطهٔ فیزیکی تمایل نشون میدادن، اما من ترجیح دادم این کار رو نکنم. باور یا اعتقادات مذهبی هم ندارم؛ چون فکر میکردم از نظر علمی و روانشناسی، همونطور که خودتون و بسیاری از همکارانتون که دیدم میفرمایین، بهتره که روابط فیزیکی بعد از شناخت و ازدواج باشه. متأسفانه چیزی که تو تجربهٔ خودم پیش اومده و بین برخی از دوستام دیدم، اینه که درصد بسیاری از دخترهای نسل جدید، تجربههای رابطهٔ جنسی داشتن و بسیاریشون هم سر مسئلهٔ ازدواج که میشه، دربارهٔ گذشتهشون دروغ میگن و پنهانکاری میکنن.
با توجه به شناختی که از خودم دارم، به ازدواج و تشکیل خانواده علاقهمندم. میدونم که ممکنه سر مسئلهٔ ازدواج، روی این موضوع که طرف در گذشته رابطهٔ فیزیکی و جنسی داشته، کمی حساس باشم. اصلاً با دوست معمولی پسر و رابطهٔ عاطفی مسئلهای ندارم، ولی اگه رابطهٔ فیزیکی و جنسی بوده باشه، حساس میشم. خودمم سعی دارم تا قبل ازدواج این چهارچوب رو رعایت کنم که یه انتظار یکطرفه نباشه؛ اما وقتی شرایط جامعه رو میبینم، خیلی ناامید میشم و به خودم میگم تعداد آدمایی که واقعاً به این موضوع باور دارن خیلی کمه. تا زمانی که من تحصیلم تموم بشه و به یه استقلال مالی برسم، سنم هم بالاتر رفته و احتمال اینکه بتونم دختری رو که در گذشتهش تجربهٔ جنسی نداشته باشه پیدا کنم، خیلی کمه. از این شرایط سرخرده و ناامید شدم، چون میدونم سخته طرف متناسبم رو پیدا کنم. مسئلهٔ اصلیم که ذهنم رو درگیر کرده، اینه که گاهی این فکر رو میکنم که قید ازدواج رو کلاً بزنم و مثل خیلی جوونایی که دوستدختر و دوستپسری دارن و باهاش همه نوع رابطهای رو تجربه میکنن باشم؛ اما خب دلم به این کار راضی نیست. ازدواج و این نوع رابطه رو سالمتر میدونم. از اون طرف هم نگرانم هیچکس رو نتونم مناسب شرایطم پیدا کنم. واقعاً نمیدونم چیکار کنم؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببین، اینکه کسی بخواد قبل از ازدواجش این کار رو انجام بده یا نده و در چه حدی انجام بده، یه مسئلهٔ خیلی شخصیه. باید ببینی اگه اون آدم احساساتی باشه و این کار رو با یک نفر انجام بده و بعد رابطهشون قطع بشه، آیا یه خورده اذیت میشه؟ خیلی اذیت میشه؟ خیلی ضربه میخوره؟ یا اصلاً هیچ ضربهای نمیخوره؟ اینا توی اینکه آدم بخواد تصمیم بگیره که این کار رو انجام بده یا نده، خیلی مهمه. همونطور که پسرا با هم متفاوت هستن، دخترا هم در این زمینه خیلی با هم تفاوت دارن. خیلیاشون هستن که ممکنه رابطهٔ فیزیکی داشته باشن و اصلاً هم اذیت نشن؛ یه سریشون هم هستن که ممکنه رابطهٔ فیزیکی داشته باشن و از نظر عاطفی و روانی بسیار آسیب ببینن.
با توجه به اینکه تا زمانی که بخوای به مرحلهٔ ازدواج و استقلال برسی حداقل هشت، نه سال یا ۱۰ سال زمان مونده، چون به اینکه این تجربه رو داشته باشی علاقهمندی ولی منطقت داره نگهت میداره، این کار برات خیلی سخت میشه. بعضی از اوقات طرف نه میخواد، نه منطقش اجازه میده. مدلی که داری برای من تعریف میکنی نشون میده که بدت نمیاد، ولی یه سری چیزایی که در فکرت هست، یه سری باورها و یه سری شرایطی که برات مهمه، باعث شده که این کار رو نکنی.
این موضوع با گذشت زمان بسیار سختتر میشه و باعث میشه که تو یه توقعی از طرف مقابلت برات ایجاد بشه که ممکنه همونطور که خودت گفتی هرگز برآورده نشه؛ چون به ۳۴، ۳۵ سالگی که برسی، نمیتونی برای ازدواج یه دختر ۱۸، ۱۹ ساله رو انتخاب کنی. انتخابت میره توی ردهٔ سنی ۲۳ تا ۲۷ ساله و یا بزرگتر از خودت، یا با اختلاف سن حتی شاید کمتر دو، سه سال که بعیده دختری تا اون موقع تجربهای نداشته باشه. من تو کامنتها خانمایی رو دارم که ۴۲ سالشونه و هنوز از نظر جنسی هیچ کاری نکردن، همون مدلی موندن و بسیار معتقدن.
ولی این آدما که تعدادشون خیلی زیاد هم نیست، آدمایی هستن که توی خانوادههای بسیار سنتی و مذهبی زندگی میکنن. تو هم میگی اعتقادات مذهبی نداری و باز این یک چیز دیگهست که کار رو سختتر میکنه؛ چون یا موقع ازدواج باید سراغ خانوادههای بسیار سنتی و مذهبی بری که اون باور و مذهب و سنت باعث شده که اون خانم اگه ۲۶، ۲۷ سالش هم هست، هنوز با کسی هیچ رابطهٔ فیزیکی نداشته باشه که خب اون خودش شرایط خاص خودشو داره و اگه فرهنگتون خیلی متفاوت باشه، اذیتت میکنه، یا باید سراغ خانوادههایی بری که بازم همونطور که گفتم احتمالش خیلی کمه که هیچ اتفاقی نیفتاده باشه.
من اگه جای تو باشم، به جای اینکه بخوام این شخص رو پیدا کنم، روی خودم کار میکنم. نه به صورت ناامیدانه؛ اون طرفش رو ببین که اولاً این، اونقدر مسئلهٔ بزرگی نیست که ما داریم بزرگش میکنیم که «وای، این کار رو انجام داده، این کار رو انجام نداده». جدی جدی، اگه بخوای بهش دقیق نگاه کنی، واقعاً یه مسئلهای مثل غذا خوردنه که این آدم مثلاً چلوکباب و قورمهسبزی و قیمه رو خورده، الان سوشی هم آیا امتحان کرده یا اصلاً به سوشی دست نزده؟ اگه در حالت نرمال بوده باشه، جدی جدی در همین حده. اگه مشکل و آسیب روانی عاطفی نزده باشه، واقعاً همینیه که بهت میگم و چیز خاصی نیست.
دومیش اینه که تو از یه آدمی خوشت میاد که اون آدم رو تمام اتفاقایی که در گذشتهاش افتاده، ساخته. دیگه شما این خانم رو دوست داری، ازش خوشت میاد، جلوتر میری، علاقهمند میشی و بعد شروع میکنی احساسات خیلی قویتر و عمیقتری رو نسبت بهش پیدا کنی. خب این آدمی که الان اینجاست و تو اینقدر دوستش داری، آدمیه که تمام اون کارای قبلی رو کرده، ازش یاد گرفته، تجربهاش بالا رفته و رسیده به این که الان شما خوشت میاد و دوست داری باهاش در ارتباط باشی. بنابراین اون اتفاقات گذشته رو هم باید همراه با خود این آدم بخوای و دوست داشته باشی.
مسئلهٔ بعدی اینه که اگه این مسئله اذیتت میکنه و به جایی رسیدی که از کسی واقعاً برای امر ازدواج خوشت اومد، میتونی اصلاً هیچوقت ازش نپرسی. نه تو ذهنت باشه، نه ازش بپرسی. اصلاً تمام! برای چی بپرسی که هم خودت رو اذیت کنی و هم اون رو توی موقعیتی بذاری که چون دوستت داره (با اینکه بسیار آدم صادق و راستگوییه)، ندونه که آیا باید بهت راستش رو بگه یا چون ناراحت میشی هیچ حرفی نزنه؟ ولش کن، اصلاً نپرس. این هم یه راه دیگهشه.

