سوال کامل مخاطب: خانم هستم، ۳۴ سال دارم. ۲۴ سالم که بود ازدواج کردم (یک ازدواج سنتی) و به دلیل بددهنی، بدبینی و تنبیه فیزیکیِ همسرم و رابطهٔ بدش با خانوادم، از ایشون جدا شدم. رفتم یک شهر دیگه از محل زندگی خانوادم و شاغل شدم. پنج سال بعد از جدایی، باز ازدواج کردم با یک آقایی که در اروپا زندگی میکنه. متأسفانه برای دومین بار درخواست ویزام ریجکت شد. من با این آدم هیچ مشکلی ندارم و ایشون هم همینطور؛ اما بعد از چهار سال انتظار و معلق بودن زندگی و فشار خانواده و جامعه، واقعاً نمیدونم باید چیکار کنم. اونقدر استرس و اضطراب چشمانتظاری و پروسهٔ مهاجرت زیاده، از یک طرف هم تحمل فشار خانواده و جامعه داره لِهَم میکنه و بیشتر از همیشه نمیدونم باید چیکار کنم. همه میگن سن و سالت داره میگذره، نه خونهای، نه زندگی و نه بچهای و نه هیچ… از یک طرف هم از جدایی میترسم؛ اینکه احساس میکنم دو بار جدایی در زندگیم… بعضی وقتا به این فکر میکنم شاید مشکل از خودم باشه که اینجا به بنبست میرسم.
پاسخ طناز فرازی:
ببین عزیزم، در مورد ازدواج اول که خب هم سنتون کم بوده، هم اصلاً مسئلهٔ شما نبودین؛ نمیشد توی اون ازدواج بمونین. در مورد این ازدواج دوم هم، خوب متأسفانه گاهی پیش میاد. در یک موقعی این اتفاق افتاده که شرایط دنیا نسبت به ایران عوض شده و یه خرده سختتر میگیرن؛ برای همین شرایط گرفتن ویزا و اقامتتون به آسونیِ قبل نیست.
اگر این آقا رو دوست دارین و باهاشون هیچ مشکلی ندارین، به نظر من یه خرده دیگه صبر کنین. در هر حال یه سال دیگه یا دو سال دیگه، تأثیر اونچنانی در زندگی شما، تصمیمگیریتون و خطومشیاش نمیذاره.

