سوال کامل مخاطب: من ۴۱ سالمه و همسرم ۴۶ سالشه. دقیقاً از وقتی پسر دومم به دنیا اومد، همسرم شروع کرد با خانمها چت کردن و ارتباط گرفتن. وقتی فهمیدم، دعوا و بحثها شروع شد و ایشون دقیقاً همون حرفی رو زد که شما گفتین: «توجهت بهم کم شده و وقت نداری، پس من حق دارم برم با یکی دیگه.» از خرداد دوباره همسرم با یک خانم ۲۹ ساله (که ایشون هم مثل همسرم در شرف طلاقه و یه دختر داره ارتباط گرفته؛ دو بار با هم بیرون رفتن و هر روز چت میکنن. همسرم میدونه که من خبر دارم، اما نمیدونه تا چه حد من حتی شمارهٔ اون خانم رو هم دارم. الان سعی میکنم رابطهم رو با همسرم خوب نگه دارم، حرفی نزنم و کار رو به بحث نکشم. قصدم هم این نیست که به اون خانم چیزی بگم؛ لطفاً راهنماییم کنین.
پاسخ : دکتر طناز فرازی
ببینید عزیزم، الان که دیگه بچهها ۲۰ و ۱۶ سالهن، خراب کردن و متشنج کردنِ محیط خونه برای بچهها مخصوصاً اگه پسرن اصلاً خوب نیست. اول اینکه چون بچهٔ دومتون هم پسره، با دعوا کردن هم رابطهشون رو با پدرشون خراب میکنین، هم باعث میشین که تو ارتباطات خودشون دچار اشکال بشن؛ خدای نکرده ممکنه بهخاطر شما چون مادرشون هستین جلوی باباشون وایستن و یهو یه چیزایی پیش بیاد که اصلاً خوب نیست. پس جر و بحث و دعوا و حرف زدن تو خونه رو بذارین کنار.
زنگ زدن به طرفی که همسرتون باهاش در رابطهست، اصلاً و هرگز کار درستی نیست. اون آدم مسئول کارهای خودشه و مسئول زندگی من و همسرم نیست. اون باید جواب کارهای خودش رو به دوستای خودش، خانوادهٔ خودش و زندگی خودش بده، نه به من. همسر من به من مربوطه و اگه قرار باشه از کسی بازخواستی بکنم، همسرمه؛ نه یه آدم غریبه که به من ربطی نداره. اینکه آدم بگه «نه آخه وجدانش… آخه این آدم متأهله…» توی حرف خیلی قشنگه، ولی خب در عالم واقعیت اینجوری نیست.
من اون آدمم و ربطی به شما ندارم؛ بنابراین ناراحتی شما، عصبانیت شما و تهدید کردن شما هیچ تأثیری روش نمیذاره. تازه خیلی از اوقات کار رو بدتر هم میکنه، چون اون خانمِ شماره دو میخواد جایگاه محکم خودش رو اون وقت به شما اثبات کنه و رابطه خیلی بیشتر پیشرفت میکنه و بدتر میشه.
شما اینجا دو تا راه بیشتر ندارین. یا میپذیرین که این آدم اینجوریه و این اتفاق گاهی میفته و از دور یکم کنترلش میکنین در حدی که زندگی خراب نشه کافیه و بیشتر هم کار دیگهای نمیتونیم بکنید. حتی اگه این خانم هم بره، نفر بعدی میاد؛ ولی بپذیریدش که اعصابتون هی به هم نریزه.
یه راه دیگه اینه که بخواین جدا بشین که من توصیه نمیکنم؛ چون بچهٔ کوچیکتون دو سه سال دیگه کار داره. شما که ۲۵ سال موندین، حالا دو سه سال هم روش. خودخواهیِ که آدم اینجوری ول کنه. اگه خیلی ناراحتی میکشین، دو سه سال دیگه صبر کنین و تحمل کنین؛ بچهها که بزرگ شدن، اون موقع میتونین جدا بشین. چون این آدم با این تعریفی که شما برای من کردین، تغییری نخواهد کرد؛ نه با صحبت، نه با داد و بیداد، نه با مهریه اجرا گذاشتن، نه با طلاق و نه با تهدید. کسی که اینجوریه، اینجوریه. بنابراین الان در این برهه و بعد از اینکه چند بار این اتفاق افتاده، تغییری نمیشه ایجاد کرد. یا باید بمونین و بپذیرین که اذیت نشین، یا صبر کنین پسر کوچیکتون چند سال که گذشت، جدا شین و تموم شه بره.

