سوال کامل مخاطب: من خانمم، ۲۵ سالمه و پارتنرم ۳۲ سالشه. یک ساله که با هم تو رابطهایم. مشکل من جدیداً اینه که با دروغ و پنهونکاریهای این آقا به مشکل میخورم؛ یعنی متوجه میشم دروغ میگه. گاهی به روش نمیارم و چیزی نمیگم، گاهی هم بهش مستقیم میگم و این همیشه باعث از سمت من حرف زدن و شروع شدن بحث میشه. آخرین باری که با هم صحبت کردیم بهم گفت: «بهت نمیگم چون نمیخوام ناراحت بشی و گریه کنی. باهات اونقدر احساس راحتی ندارم و بهم اون احساس اطمینان رو ندادی.» بعد گفت: «آروم باش تا منم راحت باشم و حقیقت رو بگم. من نمیگم چون از واکنش تو میترسم. یه جاهایی هم بهش حق میدم، چون سریع با واکنش بد و قهر من مواجه میشه، اما نمیدونم باید چهکار کنم. یه سری چیزا خیلی الکی هم هست؛ مثلاً میگه: «میخوام برم دنبال کارم، نمیتونم بیام ببینمت.» اما خب تو خونهست و اصلاً جایی نمیره. چیزای اینشکلی که واقعاً نیازی به دروغ گفتن نداره. نمیدونم چیکار کنم، کمکم کنید.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببین عزیزم، تو، تو سوال خودت قشنگ جواب خودت رو هم دادی. وقتی منِ نوعی به عنوان یک آقا امروز تو خونهام و حال و حوصله بیرون اومدن ندارم (هیچ اتفاقی هم بین من و شما نیفتاده، پیش میاد دیگه؛ امروز میخوام بشینم فیلم ببینم، سریال ببینم، اصلاً بخوابم و نمیخوام بیام بیرون)، اگر به شما بگم که من امروز حال و حوصله بیرون اومدن ندارم، شما میگی: «نه دیگه بیا بریم، حالا دو دقیقه!» من دوباره میگم: «نه، حالا باشه فردا.» شما میگی: «آهان! پس نمیخوای با من بیای بیرون دیگه؟ خب باشه، کاری نداری؟ خداحافظ!» با یه عکسالعمل و یه لحن سرد؛ یک عکسالعمل بسیار نامناسب و بسیار بچگانه.
خب، این رفتار شما باعث میشه منی که الان تو خونهام، شما رو دوست دارم و با هم تو رابطه هستیم، حس بدی بگیرم. یعنی نهتنها امروز رو مود نبودم، بلکه راستش رو که به شما گفتم، جواب شما اومده حال منو بدتر هم کرده! در حالی که شما به عنوان پارتنر باید سعیتون این باشه که اگه یه روزی من رو مود نیستم یا حالم خرابه، کمک کنید حال من بهتر شه؛ نه اینکه حالم بدتر شه و بدتر بریزم به هم. خب دو بار، سه بار این اتفاق بیفته، پنهونکاری پیش میاد. اگه برعکس بود شما دیگه راستش رو میگفتین؟ فرض کنین که پارتنرتون مثلاً با دخترعموی شما مشکل داره، مشکلش هم یه مشکل بیخودیه (مثلاً از ظاهر دخترعموی شما خوشش نمیاد) و شما با دخترعموتون خیلی صمیمی هستید. هر وقت بهش میگین: «من میخوام با دخترعموم برم بیرون»، میشه جروبحث و دادوبیداد و دعوا. خب قطعاً شما دفعه دهم دیگه بهش نمیگین؛ میگین: «دارم با دوستم میرم بیرون» یا «با دوستام دارم میرم». دروغِ دروغ نمیگین، اما راستش رو هم نمیگین! برای اینکه عکسالعمل این آدم میریزتتون به هم؛ یا موقع بیرون رفتن عذاب وجدان میگیرین، یا با حال خراب میرین بیرون، یا بعدش باید بحث و دادوبیداد و دعوا کنین. پس نمیگین دیگه! ایشون هم همینطوره.
اگر میخواین باهاتون راحت باشن و راستش رو بگن و دروغهای اینقدر پیشپاافتاده نگن (فقط برای اینکه خودشون یا شما ناراحت نشین و حال بدتون بدتر به هم نریزه)، خب حق دارن، راست میگن. یه خرده با آرامش بیشتر برخورد کنین. یه خرده از نظر عاطفی باید رو بلوغتون کار کنین. بچهبازی درنیارین و مثل بچهها رفتار نکنین تا وقتی یه چیزی برخلاف میلتونه، سریع عکسالعمل نشون ندین. خودتون دارین میگین: «من قهریام.» آخه آدمِ ۲۵ ساله قهر میکنه؟ آدم حرف میزنه، صحبت میکنه. اون صحبت یا به نتیجه میرسه یا نمیرسه؛ یا این مسئله رو حل میکنه، یا از روش رد میشه و میره، یا میپذیره. ما قهر نداریم! زن و شوهرها هم نباید با هم قهر کنن، چه برسه به پارتنر. قهر اصلاً چه معنی میده و چه تاثیری روی رابطه یا تغییر افراد داره، جز اینکه فشار اضافه بذاره؟ اون رو درست کنین، این مشکل هم درست میشه.

