سوال کامل مخاطب: کنار همسرم توی جمع یا هر جایی بیرون از خونه احساس امنیت عاطفی ندارم؛ چون رفتار و نگاهش به خانمهای دیگه یهجور زنندهایه که من این حس درونم به وجود میاد که کافیه دوباره یکی بهش نخ بده. قبلاً هم سابقهٔ خیانت بهم داشته و من بعد از ۶ ماه ترک کردن بخشیدم، اما الان دارم عذاب میکشم کنارش.
چند باری هم در موردش حرف زدیم که فقط گارد گرفت و داد و بیداد کرد. بهخاطر دختر ۵ سالهام دوست ندارم برم. با اینکه سر خیانتش حق طلاق بهم داد و پای رفتن دارم، اما دلشو ندارم.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینین، بعضی از اوقات خیانت کار بدیه، اصلاً در این شکی نیست. الانم نمیخوام وارد دلیلاش بشم که گاهی وقتی آدم میاد و نگاه میکنه به اون زندگی، متوجه میشه که… چراشو میفهمه که چرا خیانت اتفاق افتاده؛ و اگه اون چراها حل بشه، میشه درستش کرد، میشه بخشید، میشه فیکسش کرد.
شما وقتی خیانت… و بعد میگم وقتی خیانت اتفاق میافته، ما قهر و دعوا نمیکنیم؛ ما میشینیم حرف میزنیم، سؤالوجواب میکنیم. نه سؤالوجوابِ کنجکاوی که: «طرفو کجا دیدی؟ چند دفعه باهاش رفتی تو تخت؟ چقدر تکست زدی؟ مسافرت رفتین یا نه؟» اون که فایده نداره! ما که خانم مارپل یا مثلاً هرکول پوآرو و اینا نیستیم که بخوایم همچین کاری بکنیم. بعد بشینیم سؤالوجوابامون در راستای حل مسئله باشه، نه دادگاه؛ که بپرسیم: «فکر میکنی شما چرا این اتفاق افتاده؟ چی کم بوده؟ یا طرف چی داشته که تو جذبش شدی و رفتی؟ چه اتفاقی افتاده؟» که برسیم به ریشه اینکه چرا اتفاق افتاده، تا حل بشه.
شما فقط تنبیه کردین، و تنبیه، مسئله رو حل نمیکنه. برای همینم الان نگرانید که دوباره اتفاق بیفته؛ برای اینکه خب یهدفعه آدم میذاره چهار پنج ماه میره، حق طلاقم میگیره، بعد دفعهٔ دوم میخواد چیکار کنه؟ دفعهٔ دوم تنها راهی که میمونه رفتنه دیگه. چهکار دیگهای میشه جز این کرد که با وجود یه بچهٔ پنجساله خیلی کار درستی نیست (بهخصوص وقتی مشکل بزرگیه، ولی تنها چیزیه که بخواد باعث طلاق بشه، با بچه کار درستی نیست).
حالا چهکار میشه کرد؟ میگین دلشو ندارین. وقتی میگین «دلشو ندارم» و وقتی هنوز از این چیزا ناراحت میشین، یعنی دوستداشتنی هست. من همیشه گفتم، بدترین حالت ممکن که یک خانم بهش برسه اینه که دیگه براش فرقی نکنه که این آدم داره خیانت میکنه یا نه، خوب حرف زد یا نه، سر میز شام نشست یا نه. این یعنی اینکه اون رابطه تموم شده و این خانم میتونه بره، وقتی که بیتفاوت میشه.
اما وقتی هنوز من ناراحت میشم، عصبانی میشم، خوشحال میشم، دلم میشکنه، یعنی اون دوستداشتنه هرچند ممکنه کم شده باشه، ولی هنوز اونجا هست. و من میتونم یه باد بزنم این خاکسترها بره، چند تا فوت بکنم این آتیشه جون بگیره بیاد بالا.
شما به نظر من الان همین کارو بکنین. سعی کنین دلیلش رو پیدا کنین که به یه آرامش برسین و اینقدر دلتون شور نزنه. از اونورم آدم میاد همیشه بهترین و بدترین حالت رو نگاه میکنه دیگه. هرچی باشه وسط این دوتاست دیگه، اوکیه؟ بهترین حالت اینه که این فقط یک نوع رفتاره و قسمتی از شخصیتشون نیست. اینکه دوست دارن نگاه کنن، حالا از زیبایی لذت میبرند، خوششون میاد به هر دلیلی، این یک رفتاره؛ و درسته رفتار خوبی نیست، اما دیگه هرگز خیانت اتفاق نمیافته. این بهترین حالت ممکنه. بدترین حالت ممکن اینه که یه خیانت یهبار دیگه اتفاق میافته. هنوز که نیفتاده، شما چرا میخواین قبل از وقوع یک اتفاق… دارید میرید به پیشوازش؟ اتفاقی نیفتاده که. اگر خدایینکرده (امیدوارم هیچوقت نشه) افتاد، بعد آدم فکر میکنه: «الان چیکار کنم؟». شما الان با این فکر دارین هم خودتونو اذیت میکنین، هم انرژیتونو خراب میکنید.

