پاسخ: دکتر طناز فرازی
رک و روراست بودن با بیادبی، با کل اطلاعات رو به یه نفر دادن، اینا همه با هم فرق میکنه. روراستی کلاً کار خوبیه با همه. اما معنی روراستی نیستش که من کل اطلاعاتی رو که شما میخواین بهتون میدم. روراستی یعنی اینکه من به شما دروغ نمیگم و اینقدر کاراکترم قوی هست که اگه شما سؤالی رو از من میپرسید و جاش نیست یا به شما مربوط نیست، بهتون خیلی مؤدبانه اینو بگم.
وگرنه آدم باید با همه روراست باشه. حالا یکی میاد ازم میپرسه که مثلاً: «شما درآمدت در ماه چقدره؟» من میتونم بپرسم که: «چطور؟» بعد میگه: «نه خب آخه میخوام بدونم.» دوباره من میگم: «خب آخه برای چی؟» «نه آخه مثلاً میخوام با درآمد یکی دیگه مقایسه کنم.» بعد من میگم: «خب چرا میخوای مقایسه کنی؟» یا اینقدر این سؤالجواب ادامه پیدا میکنه که طرف میگه: «بابا اصلاً نمیخوام بدونم!» یا به یه جایی میرسه که من میگم که: «من متوجه منظور شما هستم، اما یه مسئلهٔ کاملاً خصوصیه و من ترجیح میدم راجع بهش صحبت نکنم.» تموم میشه میره. اگر طرف اینقدر بچهست که بخواد با حرف من ناراحت بشه، دیگه با من حرف نزنه، عکسالعمل نشون بده، اینا خب این به اون ربط داره، به من که ربطی نداره. من نه بیادبی کردم، نه سؤال نابجایی پرسیدم، نه دروغ گفتم؛ کاملاً هم باهاش روراست بودم.
همهٔ آدمهای اطراف ما و دوروبر ما، خوبه که باهاشون روراست باشیم؛ نه بهخاطر اینکه اونها لیاقت روراستی ما رو دارند یا نه، برای اینکه کار درستیه. برای چی من دروغ بگم؟ برای چی قایم قوطی کنم؟ برای چی روراست نباشم؟ یا روراستم، مثلاً یه مسئلهٔ کلیه میگم، یا به هر دلیلی نمیخوام توضیح بدم، که: «به این دلیل، این دلیل، این دلیل من نمیخوام راجع به این مطلب حرف بزنم، الان نمیخوام راجع بهش صحبت کنم، این موضوع خصوصیه.» ولی روراست بودن خوبه و خیلی هم ربطی راستشو بخواین به لیاقت نداره. اون چیزی که به لیاقت ارتباط پیدا میکنه اعتماده.
اعتماد هم چندین بار گفتیم، خیلی شاخههای مختلف داره: اعتماد در زمینهٔ مسائل مالی، اعتماد در زمینهٔ مسائل احساسی و شخصی منه، اعتماد در زمینهٔ مسائل خانوادگی، اعتماد در مورد خرید، اعتماد در مورد بچههامه. من اگر طرف مقابلم لیاقتش رو داشته باشه در یک زمینهٔ خاص، در اون زمینهٔ خاص هم بهش اعتماد میکنم. اما روراست بودن ربطی به لیاقت نداره. اعتماد به لیاقت ربط داره.
در مورد قسمت بعدی حرف که گفتید: «عشقمون اگه لیاقتش رو نداشته باشه دیگه عشقمون نیست»، خب این لغت یهخرده لغت مبهمیه؛ چون من باید یه چیزی بگم که بشه توضیحش بدم. الان لیاقت معشوق بودن و چهجوری باید تعریف کنیم؟ میدونین چی میخوام بگم؟ من میتونم مثلاً روراست بودن یک آدم رو قشنگ تعریف کنم، بگم آدم روراست آدمیه که دروغ نمیگه و خیلی رک و مؤدبانه حرفش رو میزنه؛ این میشه آدم روراست. ولی «آدمی که لیاقت عشق منو اگه نداشته باشه دیگه عشقم نیست»، خب این لیاقت عشق من رو داشتن چی تعیینش میکنه الان؟ والا چیزایی که برای من میفرستن: یکی میگه ماشینش اگه ۲۰۶ باشه لیاقت نداره، باید بیامو باشه! یکی وضع مالی رو میگه، یکی ریختوقیافهٔ طرفو میگه، برای یکی مدرک تحصیلیه، یکی خانوادهٔ طرفه، یکی مجموعهای از همهٔ ایناست.
بعد هم عشق کلمهٔ خیلی بزرگیه. من فکر میکنم که (یعنی فکر کنم که نه، تقریباً مطمئنم) یکی از مشکلاتی که ما الان در حال حاضر در فرهنگمون و در جامعه داریم، اینه که معنی کلمات رو درست نمیدونیم و ازشون در جای اشتباه، بهصورت اشتباه استفاده میکنیم. عشق خیلی با دوست داشتن فرق میکنه. و عشق اصلاً یعنی چی طرف لیاقت عشق…؟ عشق یک احساس خیلی پاک و خالص و زیاده، بدون درخواست متقابلیه. حالا میگم تعریف از عشق هم از هر شخص به شخصی فرق میکنه؛ من دارم تعریفی میگم که توی فرهنگ و کتاب و شعرها اومده.
و اصلاً منتظر پاسخی نیست؛ یعنی لازم نیست شما چیز خاصی باشی، یا کار خاصی انجام بدی، یا جواب محبت منو بدی، یا تولد من یادت باشه، یا مثلاً حواست به من باشه که من بخوام به تو عشق بدم. من عاشق توام فقط چون تو هستی، والسلام! هیچی هم ازت نمیخوام، هیچ انتظاری هم ازت ندارم. کلاً هم خوشبختی و خوشحالی تو، من رو خوشحال میکنه؛ چه با من باشی، چه بدون من باشی، چه در کنار من باشی، چه در کنار من نباشی. این میشه عشق. یعنی من همیشه و تحت همه شرایط خوبی و خوشحالی و پیشرفت شما را میخوام.
و من بارها گفتم آدمی که قابلیت عاشق شدن را داشته باشه، انساندوسته، همه رو دوست داره، خیر و خوبی برای همه میخواد میاد. اما الان یهجوری از کلمه عشق استفاده… میشه که: «یا کار خاصی انجام بدی، یا جواب محبت منو بدی، یا تولد من یادت باشه، یا مثلاً حواست به من باشه که من بخوام به تو عشق بدم. من عاشق توام فقط چون تو هستی، والسلام.»
و حالا میگم این نظر شخصی منه؛ چون میگم تعریف آدمها با توجه به چیزهایی که خوندن، مطالعاتی که داشتن و احساساتی که دارند از عشق متفاوته. به نظر من عاشق شدن لیاقت میخواد و تمام آدمها اون لیاقتِ، اون مدل احساس خالصِ زیاد رو ندارن توی وجودشون که بتونن همونقدر خوب نگهش دارند و به یک تعداد زیادی اون احساس عشق رو بدن. حالا یکیش میشه یک جنس مذکر یا شایدم چند تا؛ ممکنه آدم عاشق یک نفر باشه بهش نرسه، عاشق نفر بعدی بشه. عشق اینجوری نیستش که بری تو، دروازه درِش بسته شه و دیگه کسی نتونه ورود پیدا کنه بهش. بنابراین میگم، به نظر شخصِ من، اون کسی که توان عاشق شدن رو داره، آدم لایقی بوده که میتونه عاشق بشه.

