سوال کامل مخاطب: وقتی میگن: «آدمی که ذاتش درست باشه، با آبروی یه زن بازی نمیکنه، قابل اعتماده و بویی از انسانیت برده؛ از طرفی پنج تا انگشت هم شبیه هم نیستن و در نهایت فقط ذات آدماست که مهمه»، دقیقاً یعنی چی؟ چطور باید این حرفها رو تو روابط تفسیر کرد؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ما ژنی که ذات رو بخواد تعیین کنه نداریم؛ ژنی برای رنگ چشم داریم، برای رنگ مو داریم، برای یه سری از استعدادها ژن داریم. بعضی از ژنها هستند که اگر باشند، ممکنه که طرف خشونت بیشتری نشون بده؛ اما ژنی که ذات رو بخواد نشون بده یا انتقال بده، همچین چیزی نداریم، نه کشف شده. این یک اصطلاح عامیانه است که: «طرف چقدر ذاتش خوبه، طرف چقدر ذاتش بده.» این چیزی که ما بهش میگیم «ذات»، در واقع یک مجموعهای از رفتارهای یک شخص به همراه پایههای شخصیتیشه که ما میذاریم کنار هم، میگیم: «ای این طرف چقدر انسانه، چقدر آدم ذاتش خوبه» یا اینکه «اصلاً آدم نیست، چقدر ذاتش بده.»
برای همین، اینجوری نیست که یه بچه کوچیک، که یه بچه کوچیک زمانی که به دنیا میاد، با یه ذات خوب یا یه ذات بد به دنیا بیاد. در واقع پدر مادرها و محیط، و بله، یک سری از خصوصیات ژنتیکی هستند که شخصیت یک آدم رو میسازند. حالا ممکن هم هست پدر مادر نباشه، اصلاً ژنه از چند جهت قبلتر بوده و الان توی این آدم بهخاطر یک سری شرایط محیطی بروز کرده. حتی اگر کسی بهعنوان مثال ژنی که باعث میشه کسی یهخرده خشنتر باشه رو داشته باشه، اگر محیط مناسب باشه و تربیت درست باشه، اون اصلاً نمیاد بیرون، شکوفا نمیشه، جای رشد پیدا نمیکنه. پس ذات خوب و بد که نداریم، که «ذات ملاکه»؛ نه! ما باید زمان بذاریم، وقت بذاریم و طرف مقابلمون رو خودش و شخصیتش رو بشناسیم، رفتارهای مختلفش رو ببینیم و بعد در موردش بخوایم یه قضاوتی رو انجام بدیم حالا.
مسئلهٔ آبروی یک خانم رو بردن یا نبردن بله، اصلاً کار درستی نیست. و چقدر خوبه که همهٔ ما آدمها اینقدر شخصیتمون قوی باشه و ابزارهای لازم رو داشته باشیم که وقتی خیلی زیاد ناراحت یا دلشکسته یا خشمگین میشیم، بتونیم با اون احساسمون کنار بیایم، بتونیم تجزیهوتحلیلش کنیم و بتونیم کار درستی انجام بدیم. اما واقعیت جامعه و دنیا اینه که یک تعداد بسیار زیادی از ما (خیلی خیلی زیاد) نمیتونیم در لحظه جلوی احساسات خیلی هیجانیمون رو (چه بر اساس دلشکستن، چه خشم، چه ترس، چه هیجانات مختلف) اینجوری نمیتونیم جلوشو بگیریم و بنابراین بهجای اینکه پاسخ مناسب بدیم، عکسالعمل نشون میدیم. من بازم دارم میگما، من از رفتارهای نادرست یا عکسالعملهای نامناسب اصلاً دفاع نمیکنم، دارم فقط توضیح میدم که چرا اگر مردی آبروی خانمی یا خانمی آبروی آقایی رو ببره، نمیشه گفت این آدم ذاتش خرابه.
اگر مردی یهو دلش بشکنه… حالا من یه مثال اینجا براتون میزنم: مثلاً مسافرت بوده، زودتر از مسافرت برگشته، درِ خونه رو باز کرده رفته تو و همسرش رو با مرد دیگهای در منزل، در حالتی که نباید میدیده، دیده. اون خشم آنی رو ممکنه نتونسته کنترل کنه. یا حتی آنی هم نیست؛ اون موقع خیلی خشمگین شده، منزل رو ترک کرده، بعد از یکیدو روز رفته، نتونسته این احساسات رو یهجوری کنترل کنه و بعد یه سری فیلمها و عکسهایی که خودش و همسرش با هم گرفتن رو بهخاطر مجازات کردن اون همسر پخش میکنه (مثلاً توی اینستاگرام خودش یا بین همه دوستاش، یا میذاره رو یوتیوب). خیلی کار بدی کرده، بسیار بسیار عکسالعمل نامناسبی نشون داده؛ ولی آیا میشه گفت این آدم، آدم بدذاتیه؟ نه.
میشه گفت اصلاً انسان نیست؟ نه. ما اتفاقاً بهخاطر اینکه انسان هستیم، این حالتهای هیجانیِ خیلی بالا پایین رو داریم. خیلی خوشحال میشیم، خیلی ناراحت میشیم، گریه میکنیم، میخندیم، غمگین میشیم، مضطرب میشیم، شاد هستیم، عصبانی میشیم، دلمون میشکنه؛ آدمیم.
خب خوبه تمرین کنیم، یاد بگیریم، پیجهای درستو ببینیم، از بچگی رو بچههامون کار کنیم. اگه احساس میکنم از خود من گذشته، الان یاد بگیرم برای بچهم، برای نوهم، به اونا یاد بدم: «آقا، این ابزارها هست؛ حالت هیجانی شدید رو با اینا کنترل کن. کنترل نمیتونی بکنی؟ اوکی، برو بیرون دو ساعت بدو این خشم بخوابه، اون شب خونه نرو، برو خونه مامانت، برو خونه خواهرت.»
حالا چه خانم باشه، چه آقا. خانوم ببینه مرد خیانت کرده، داد و بیداد نکن اون موقع، بقیه اعضای فامیل رو نکش وسط، حرفایی که ربطی به ماجرا نداره نزن. جایی برو که این خشم آنی بخوابه. خشم آنی که خوابید، بعد آدم میاد برای حل مسئله. یکی از اشکالات ما اینه که نمیخوایم مسئله رو حل کنیم، فقط میخوایم ببینیم که کی مقصره. خب بعد فهمیدیم الان کی مقصره، خب بعدش چی؟ بعد هم یهو یه سری حرفایی تو دعوا میزنیم که راه برگشت نمیذاریم؛ ولی اون آدمی که میگم حالا خشمگین میشه، ذاتش بد نیست، عصبانیت رو متأسفانه نتونسته کنترلش کنه.

