سوال کامل مخاطب: میدونم میگید برای ازدواج هیچوقت دیر نیست، اما منظور من یه ازدواج معمولیه که دوتایی از صفر زندگیمون رو بسازیم. دلم نمیخواد وارد زندگی کسی بشم که طلاق گرفته و بچه داره، چون حس میکنم این افراد فقط برای رفع تنهایی و نیازهاشون ازدواج میکنن و هیچوقت نمیشه باهاشون یه پیوند عاطفی عمیق و اولویتدار ساخت. با این تفاسیر، واقعاً از چه سنی به بعد برای یه ازدواج اول و پایهای دیر میشه؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
خب ببینین عزیزم، اصلاً دید شما به این مسئله از پایه اشکال داره. کی به شما گفته که یه نفر که یک باند عاطفی قوی داشته و اون باند به هر دلیلی (حالا خیلی مسالمتآمیز) جدا شدن، بعدِ جدا شدن با هم دشمنن؟ الان به خاطر بچهها با هم خیلی خوبن.
کی به شما گفته که اگر یه کسی باند عاطفی قوی قبلاً داشته، الان نمیتونه یه باند عاطفی قوی دیگه ایجاد کنه؟ ما میتونیم بارها و بارها و بارها در زندگیمون باندهای عاطفی خیلی خیلی قوی با افراد مختلف ایجاد کنیم، به دلایل مختلف. حالا لزوماً همش باند عاطفی از طرف مرد به زن نیست، بارها پیش میاد.
این که قسمت اولش. دومیش اینکه نگاهتون به فردی که جدا شده و طلاق گرفته اشتباهه. کی به شما گفته که کسی که جدا میشه، زندگیش از شما جداست؟ شما دارین زیر یه سقف با طرف زندگی میکُنین، همهچیزشم با شما یکیه به اشتراک گذاشته؛ چرا فکر میکُنین زندگیش جداست؟ فقط چون بچه داره از یه نفر دیگه؟ این خیلی طرز فکر اشتباهیه.
خیلی از ماها ازدواج میکنیم، بعد از یک مدتی متوجه میشیم اشتباه کردیم؛ یا اشتباه نکردیم، انتخابمون اون موقع درست بوده، الان مسیرمون متفاوت شده یا سر یک چیز مهمی با هم به تفاهم نمیرسیم. و اگر جدا از هم ادامه بدیم برای جفتمون بهتره. این معنیش این نیستش که یه ضربدر رو طرف بکشیم که: «الان بچه داره یا الان جدا شده، پس من دیگه اگر هم با من ازدواج کنه یا من رو به زندگیش راه بده، من یه پارت جدام، شریکش نیستم، باهاش نیستم!» اصلاً همچین چیزی نیست.
بعد، بدترین قسمت جملهای که نوشتین این بود که: «اوکی، این من رو میخواد فقط به دلیل اینکه تنها نباشه و برای برطرف کردن یکسری از نیازهاش.» خب آخه مگه… خیلی معذرت میخوام اینجوری میگما… طرف تو سرش مغز نیست؟ مگه فکرش کار نمیکنه؟ اگه فقط شما رو به یک دلیل خاص بخواد که احتمالاً اینجا منظورتون رابطه فیزیکیه (دیگه دلیل دیگهای تو این جملهای که شما گفتین نیست، چون زندگیشو که داره، بچهشو که داره، درآمدشو که داره خب! و فرار از تنهایی؛ آدمی که بچه داره، خانواده داره، دوست و آشنا داره تنها نیست اصلاً). برطرف کردن نیازشم که خب اون نیاز مگه چقدر میخواد خودش رو نشون بده؟ هفتهای یه بار، دو بار. اینهمه آدم ریخته که ایشون با یه هزینه خیلی کمی، اصلاً بدون هزینه میتونه باهاشون باشه، مگه خُله بیاد با شما ازدواج کنه، اینهمه مسئله رو وارد زندگیش کنه فقط برای ازدواج کردن؟!
یک تعهد و مسئولیت بزرگ، بهخصوص برای کسی که قبلاً ازدواج کرده، اذیت شده، ضربهای خورده بچه داره، چندین و چند بار با خودش فکر میکنه قبل از اینکه وارد رابطه جدیدی با یه آدم جدید بشه. اگر با شما وارد رابطه شده و شما رو داره به زندگیش میاره و میخواد باهاتون ازدواج کنه، یعنی خیلی رو شما داره حساب میکنه، شما خیلی براش محترم و ارزشمند هستین.
اگه نیاز بود که میگم برای چی، برای نیاز اینهمه چیزای دیگه وارد زندگی خودش کنه؟ خُل که نیستش که! بودن شما در زندگیش خیلی چیزای دیگه هم جز اون نیاز اضافه میکنه دیگه؛ شما حالتون خوبه، بده، رو مود هستین، نیستین، سلامت هستین، مریض میشین، دکتر، دعوا، هزینههای زندگی، برای چی این کارا رو بکنه بیخودی اگه فقط همون یه نیازه؟ نه عزیزم اینجوری نیست.
یعنی این تیکهها اشتباهه. و طبق گفته قبلی من، هیچ سنی هم دیر نیست. بسیاری از آدمها هستند (خیلی خیلی زیادها) که رابطه خوب رو تازه بعد از سن ۴۵، ۴۶، ۵۰ سالگی تجربه میکنند. چون تازه اون موقع خودشونو پیدا کردن، با خودشون روراست شدن، میدونن دقیقاً از زندگی چی میخوان. یهسری چیزای بچهگانه یهسری چیزهای هیجانی دیگه براشون مهم نیست و تازه شروع میکنن یک رابطه خوب رو تجربه کردن. آدم مناسب رو دیدن، سراغش رفتن و بهش اجازه دادن که وارد زندگیشون بشه. بنابراین نه، هیچوقت دیر نیست.

