سوال کامل مخاطب: من ۲۱ سالمه و دختر هستم و با کسی که آشنا شدم ۲۳ سالشه. حدود یک ماهی هست که با هم آشنا شدیم؛ البته چند بار قبلاً دیده بودمشون و از هم خوشمون اومده بود و الان چت میکنیم. متوجه شدم که ما انگار از دو تا دنیای متفاوت هستیم. اون اهل پارتی، مشروب و چیزای دیگه هست و انگار حرف زدن در مورد رابطه جنسی بعد از بیست روز براش عادیه، ولی برای من اینطور نیست.
من خودم اهل پارتی رفتن نیستم، ولی اون میگه: «کاش میاومدی باهام، جات خیلی خالیه.» مشکل من اینه که به خاطر این حرفاش هنوز نتونستم حس امنیت در کنارش داشته باشم. باید چیکار کنم؟ ادامه بدم یا نه؟ چطوری میتونیم به یک نقطه مشترک برسیم؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
اولاً که جفتتون هنوز خیلی فسقلی هستین، خیلی کوچولویین و از نظر عاطفی و فکری به اون بلوغی که باید، نرسیدین. شما از الان تا ۲۶-۲۷ سالگی هنوز خیلی تغییر میکنی؛ اون چیزی که میخوای از زندگی، از دنیا و برای آیندهت، بسیار بسیار متفاوت خواهد شد. اون پسر هم از الان تا ۳۴-۳۵ سالگیش خیلی خیلی تغییر خواهد کرد و اون چیزی که الان میخواد، ممکنه کامل با اون چیزی که ده سال دیگه میخواد متفاوت باشه. بنابراین الان که اصلاً وقت این حرفای ازدواج و اینا نیست.
قسمت دوم اینه که آخه فسقلی گوگولی! تو خودت داری میگی من با این آدم هماهنگی ندارم. اون ۱، ۲، ۳، ۴، ۵ رو دوست داره؛ من از ۱، ۲، ۳، ۴، ۵ این نیستش که بدم بیاد، ولی اصلاً و ابداً اهلش نیستم. خب دختر ناز، تو فکر میکنی که تو دفعه اول بگی که من مشروب نمیخورم یا این مهمونی خاص نمیام، دفعه دوم، دفعه سوم، دفعه چهارم، دفعه دوازدهم… طرف حالا دوازدهم نه، شاید دیرتر؛ بعد از ۶ ماه طرف خسته میشه. اون دوست داره کسی که پارتنرشه باهاش بیاد، دوست داره کسی که پارتنرشه باهاش همراهی کنه، بعد یکی دیگه میاد، بعد تو ناراحت میشی. خب دختر ناز، تو فکر میکنی که تو دفعه اول بگی که من مشروب نمیخورم یا این مهمونی خاص نمیام، دفعه دوم، دفعه سوم، دفعه چهارم، دفعه دوازدهم… طرف حالا دوازدهم نه، شاید دیرتر، بعد از شش ماه طرف خسته میشه. اون دوست داره کسی که پارتنرشه باهاش بیاد، دوست داره کسی که پارتنرشه باهاش همراهی کنه.
بعد یکی دیگه میاد، بعد تو ناراحت میشی از اینکه چرا خیانت کرد؟ چرا یکی دیگه رو برد؟ چرا به من زنگ نمیزنه؟ چرا منو تحویل نمیگیره؟ چرا بعد از یک سال ازدواج رابطهمون داره تیره و تار میشه؟ مگه میشه من با یک سری از چیزهایی که یه نفر علاقهمنده بهشون و شده قسمتی از زندگیش (حالا به قول ایرانیا که یاد گرفتن میگن سبک زندگی، شده سبک زندگیش)، منم اون سبک رو.
خب این کمکم فاصله میندازه بینتون. چون شما شروع میکنی کارایی رو که خودت دوست داری انجام دادن، اون آدم هم چون دوستت داره حرفی بهت نمیزنه، آزادت میذاره و اون هم کارهایی که خودش دوست داره میکنه و شما هم چون دوسش داری حرفی بهش نمیزنی. بعد از یه مدت، بعد از ۵ سال چشمتون رو باز میکنین میبینین هر کدومتون شده یک آدم جدید با یک سری خصوصیات اخلاقی جدید که احساس میکنی اصلاً اون طرف مقابلت رو نمیشناسی.
چون ما تو این فاصلههایی که از هم داریم، همینجوری داریم تغییر هم میکنیم؛ با سن و سال دیگه یه مدل که نمیمونیم. بعد رابطه خراب میشه، میریزه به هم، نفر سوم وارد رابطه میشه. وقتی تفاوت انقدر زیاده و چیزی هم از این دوستی نگذشته، قطعاً ادامه دادنش خیلی معقولانه نیست.

