سوال کامل مخاطب: چرا به پسرها که میگی: «دوست دارم برام خرج کنی»، سریع میگن که: «خودت رو برای فروش گذاشتی»؟ مگه ما ایستگاه صلواتی هستیم که مجانی براشون در دسترس باشیم و همهجوره جسم و روحمون رو براشون بذاریم؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ما همینجا، همین اولِ اول با این توضیحی که شما دادین دچار اشکال بزرگ میشیم. یعنی اگر که یک شخصی با یک شخصی دوست میشه و داره احساسش، عواطفش و به قول شما فیزیکش رو در اختیار طرف قرار میده، اون باید و حتماً برای من یکسری خرج و مخارج رو انجام بده؟ اینکه خیلی با دوست داشتن فرق داره؛ من بارها و بارها گفتم.
ما زمانی وارد رابطه عاطفی با شخصی میشیم که یکسری چیزها داریم (زیاد هم ازش داریم) و میخوایم با کسی به اشتراک بذاریم. او هم یکسری چیزها داره که میخواد با ما به اشتراک بذاره، ولی هیچ کدوم برای دیگری تعیین تکلیف نمیکنیم که: «تو باید این کار رو بکنی، تو باید فلان خرج را انجام بدی، تو باید با من رابطه فیزیکی داشته باشی، یا تو باید تو رابطه فیزیکی اگه من دارم خرج این و اون رو بهت میدم، فلان کار و فلان کار رو انجام بدی.»
اینها یک چیزهاییه که در مسیری که داریم میریم جلو، هرچی شناختمون از هم بیشتر میشه، رابطه قویتر میشه و عمیقتر میشه، خودش باید پیش بیاد؛ نه اینکه بهزور باشه. اگر چیزیه که طرف مقابل متوجه نمیشه و من خیلی دوست دارم و زمان کافی هم گذشته، غیرمستقیم بهش میگم و اگه نخواست، یا طرف رو همونجوری که هست میپذیرم یا من از رابطه میام بیرون.
یک مسئله دیگه اینه که گفتین: «نه ازدواجی، نه تعهدی». اصلاً قرار نیست همه رابطهها ختم بشه به تعهد و ازدواج؛ خیلی رابطهها اینجوری نیست. یک رابطهست چون من و شما از زمان مشترکمون با همدیگه لذت میبریم. حالا این لذت بردن میشه: با هم بیرون میریم، با هم مسافرت میریم، با هم رابطه فیزیکی داریم شاید، با هم درس میخونیم، با هم کلاسهای مختلف میریم و با خانوادهها و دوستهای هم گروهی رفتوآمد میکنیم. بعد هم هرکسی میره دنبال زندگی خودش.
دوستهای آدم معمولاً در سنوسال به آدم خیلی نزدیک هستند، ولی به ازدواج که میرسیم معمولاً این اختلاف سن بیشتر میشه (برای کسایی که بخوان در مسیر دوستی و دوستدختر و دوستپسری برن). اونهایی هم که نه، مسیرشون اینه که آقا معرفی میشیم، میان خواستگاری و ازدواج، که تکلیف روشنه.
بنابراین این حرف از پایه اشکال داره که: «اگه من بخوام این کارها رو بکنم، باید خرج کنه». بعد هم ببینین، منِ نوعی اگه چندین بچه داشته باشم که حالا یک تعدادیشون دختر و یک تعدادی پسر باشند، برای من که فرقی نمیکنه. منِ مادر برای تمام بچههام یکجور زحمت کشیدم و بچههای من هم توی این خونه یکجور بزرگ شدن و اونها هم وقتی وارد جامعه شدن تقریباً مدل همدیگهان. این رفته سر کار، اون یکی رفته سر کار، درسهاشونو تموم کردن. خب چه فرقی میکنه؟ همهشون دارن زحمت میکشن.
چرا باید پسر یکی دیگه بیاد برای دختر من کارهای دختر من رو انجام بده؟ و چرا پسر من باید بره برای دختر یک نفر دیگه، همه کارهایی رو که اون آدم باید خودش در اون موقع برای خودش انجام بده رو انجام بده؟ «کادو دادن» و «یک کاری رو دلی انجام دادن»، متفاوته با وظیفهای که: «شما باید برای من خرج بکنی».

