پاسخ: دکتر طناز فرازی
شما سنتون برای ازدواج سن کمیه. قبلاً صحبت کردیم که دخترها معمولاً ۲۵، ۲۶، ۲۷ سالگی یا ۲۸ سالگی به سن مناسب میرسند؛ پسرها ۳۴، ۳۵، ۳۶ سالگی. استثنا داره، باز الان نگین «من یه نفر میشناسم ۱۹ سالشه ازدواج هم کرده، ۳۰ سال هم هست ازدواج کرده، موفقه». ما داریم راجع به کیسهایی صحبت میکنیم که تعدادشون از ۶۰-۷۰ درصد بیشتره.
یک دختر یا پسر ۲۲ ساله هنوز خیلی جوان هستند و چون هنوز دارند تغییر میکنند، اون چیزهایی که از زندگی میخوان، سلیقهشون، توقعاتشون، اینها همه داره بالا پایین میشه. اگر هم شخصی رو انتخاب کنن، چون میزان این تغییر هنوز زیاده، احتمال اینکه پشیمون بشن زیاده و بنابراین توصیه میکنیم که یه خرده بیشتر صبر کنن.
حالا شما نهتنها سنتون کمه، اصلاً از این وصلت راضی نیستین؛ یعنی همین اول کار که آدم هیجاناتش بیشتره و یه تبوتابی داره، اصلاً از قد و ریخت و قیافه طرف مقابل خوشتون نمیاد و میگین که: «خب یه سری اخلاقای خوب داره، خانوادهاش شناختهشدن، اوضاع از نظر زندگی راحته»، ولی این کافی نیست برای اینکه شما رو ببره جلو؛ بهخصوص که از الان دوست ندارین و خودتون به یه شناختی راجع به خودتون رسیدین که بدونین آدم ازدواج نیستین.
اصلاً قرار نیست همه ازدواج کنن. اگر من میدونم آدم ازدواج نیستم و بهزور یا به خاطر حرف بقیه یا به خاطر یکسری ترسها از آینده ازدواج کنم، نهتنها کل طول مسیر بهم سخت میگذره، بلکه قبل از اینکه به اون آخری که نگران تنهاییم هستم (مثل شما) برسم، به احتمال ۹۹ درصد جدا شدم؛ اونم با یکسری سختی و مشکل و بچهام که اصلاً نمیخوام.
میدونم این خیلی با فرهنگ ایران سازگار نیست، ولی منِ روانشناس که بیشتر از ۱۶-۱۷ سال کارم اینه و بیشتر از ۶ هزار تا کیس داشتم (اونم کیسهای ثبتشده، کیسهای ثبتنشده که تا دلتون بخواد)، تقریباً مطمئنم. حالا میگم استثنا ممکنه داشته باشه که اگر شخصی بچه نخواد واقعاً ازدواج کردنش کار اشتباهیه. میتونه با هر کسی باشه (که معنیش این نیستش که آدم خلاف و خطا کنه، یا خیلی خیلی معذرت میخوام از این کلمه استفاده میکنم کثافتکاری کنه و اینا)، اصلاً میتونه یک نفر رو انتخاب کنه و باهاش مثل یک زوج زندگی کنه. میگم میدونم به فرهنگ ایران این خیلی نمیخوره ها، ولی خب یه چیزیه که تجربه نشون داده که کار میکنه.
و لازمم نیست حتماً یه برگهای رو امضا کنند. امضا کردن این برگه وقتی ما هدفهای مشترک نداریم (که یکی از مهمتریناش بچه هست) معمولاً کار را خراب میکنه. این امضائه من نمیدونم چیه که یهدفعه همه چیز رو زیرورو میکنه و باعث میشه اون رابطهای که خیلی خوب داشته میرفته جلو، یهو عوض شه، به هم بخوره، یه چیزایی توش پیش بیاد. بنابراین اگه کسی قصد بچهدار شدن نداره، باید خیلی فکر کنه به اینکه آیا ازدواج بکنه یا نه.
اگه اصلاً نه قصد بچهدار شدن داره نه آدم ازدواجه که خب خیلی جوابش واضحه. حالا شما زمانی نگذشته، هفتهشت ماهه فقط، اون طفلکی پسر هم گناه داره؛ چون شما خودتون دارین میگین که بچه خوبیه، همهچیزش اوکیه، ولی من از قد و هیکل و ایناش بدم میاد. خب اونم زودتر از شما جدا شه فرصت داره برای پیدا کردن شخصی که به خودش، به آیندهاش و به چیزهایی که دوست داره بخوره.
حالا اینکه شما دو نفر چه صحبتهایی با هم کردین که تصمیم گرفتین ازدواج کنین رو من نمیدونم. چون بچهداشتن و نداشتن یکی از بحثهاییه که ما حتماً قبل از ازدواج راجع بهش حرف میزنیم؛ ظاهر طرف یه چیزیه که ما حتماً قبل از ازدواج خوب راجع بهش فکر میکنیم. این کارا اشتباه بوده، اما حالا اتفاق افتاده. جلوی این اشتباه رو گرفتن کار خوبیه.
و فکرم نکن: «نه، میترسم بعداً تنها باشم.» شما وقتی دوست داری آدم مستقلی باشی، خودت رو بساز که از تنهاییتم نترسی و لازمم نیست تنها باشی؛ این همه دوست، آشنا، فامیل. مگه تمام آدمهایی که تکبچه هستند و پدر مادرشون میرن ( بعد از ۱۰۰ سالگی) و ازدواج هم نکردن، آدمای تنهایی میشن؟ یا بچههایی که تکبچه هستند و پدر مادر رو در سن خیلی خیلی کم از دست میدن. ازدواج برای فرار از تنهایی بسیار بسیار کار اشتباهیه. یعنی حتی اگه اون اشتباهای قبلی (بچه نمیخوام ولی ازدواج کردم، از طرف از ظاهرش اصلاً خوشم نمیاد) رو هم بذاریم کنار، من هیچوقت به خاطر اینکه تنها نباشم نمیرم ازدواج کنم. من ازدواج میکنم چون طرف مقابلم رو بسیار دوست دارم و از اینکه باهاش وقت و زمان بگذرونم و باهاش بسازم و چیزهای مشترکی داشته باشیم بسیار بسیار لذت میبرم؛ نه برای اینکه میخوام تنها نباشم، یا برای اینکه میخوام از نظر مالی تأمین باشم.

