سوال کامل مخاطب: خانوم، ۴۲ ساله هستم و مجرد. حدوداً ۶ سال هست با یک آقای ۴۶ ساله در رابطه هستم؛ ایشون هم مجرد هستن. یکی از چیزهایی که تو این رابطه منو اذیت میکنه، اینه که نمیتونم خودِ واقعیم باشم کنارش؛ تبدیل میشم به یک آدم دیگه.
مثلاً تازگی بعد از مدتی دیدمش؛ اگر دوستان دیگه بودن، حتماً من باهاشون روبوسی میکردم و بغلشون میکردم، ولی زمانی که پارتنرم رو میبینم، فقط دست دادم. این حال منو اذیت میکنه، میخوام جوری باشم که با بقیه دوستان هستم. منو راهنمایی میکنید؟ البته این چیزی هم که گفتم فقط مثال بود، تو بعضی چیزهای دیگه هم نمیتونم خودِ واقعیم باشم کنارش. بعداً که از پیشش میام، همش به خودم میگم چرا اینجوری رفتار کردم.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببین عزیزم، نه شما نه ایشون بچه نیستین و سنتون هم سنی نیست که متوجه نباشید و بگید که: «ای وای، من الان باید حتماً وارد رابطه بشم چون کسی نیست، پس برم و یک انتخاب اشتباه بکنم؛ چون کسی نیست، داره دیر میشه، الان بچه میخوام، الان این، الان اون».
اولاً من رابطههای طولانی رو اصلاً قبول ندارم؛ یعنی خیلی رابطهتون به نظر من طولانی شده. رابطه از یه حدی به بعد به ازدواج که اصلاً نمیرسه و اگه برسه احتمال خیلی زیاد موفق نیست. در حد خود دوستی هم بمونه ایجاد اشکال میکنه؛ چون دوستی رو نمیشه دیگه اینقدر هم طولانی نگه داشت (دیگه شش سال، هفت سال، هشت سال). بعد کمکم تغییر میکنه، یعنی این اصطکاکهای توش خیلی بیشتر میشه.
عمر دوستی شما به نظر من تموم شده و برای همین هم شما الان از این کاری که قطعاً در مدت این شش ساله دارین انجام میدین (یعنی دارید یک شخصیتی رو بازی میکنید که خودتون نیستین) دارین خسته میشین؛ چون آدم نمیتونه خیلی طولانی خودش نباشه.
مسئله بعدی اینه که اصلاً جایی که من قراره وارد رابطه با کسی بشم، برای اینه که حالم بهتر باشه. اون چیزی که هستم که هستم؛ الان خودم به تنهایی هم میتونم همون باشم. رابطه برای اینه که یه جایی برم که انرژیم بیشتر بشه، خوشحالتر باشم، بهم بیشتر خوش بگذره، مسافرت بیشتر برم، بچهدار بشم؛ یعنی یه چیز اضافهتری از اون چیزی که هستم و خوبه میخوام بگیرم. شما اون چیزهایی که قسمتهایی از شخصیتتون بوده و خوب هم بوده و ایراد و اشکالی نداشته رو هم دارید حذف میکنید و یک فشار اضافه دارید به خودتون میآرید فقط برای اینکه با دیگری باشید. این نوع از بودن با شخص دیگه، نوع خوبی نیست.
میگم، همیشه بودن با یک شخص دیگه باید حال ما رو از نظر روانی و احساسی بهتر کنه؛ حالا یا هر دو (روانی و احساسی) یا فقط احساسی یا فقط روانی. ممکنه من میخوام یه سرمایهگذاری بکنم و احتیاج دارم یک کسی هم باهام باشه که اونم کمکم کنه؛ تو این سرمایهگذاری با این پارتنرم یه سری چیزا رو ندارم، ولی اومده سرمایهگذاری کرده، یه شرکت رو با هم ساختیم و داریم میبریم جلو و از نظر عاطفی هم پارتنر هستیم. در این حالت، اون تیکه روانی اینقدر داره ارضا میشه و حالم بهتره که این تیکه عاطفی (چون خراب نشده، حالا بهتر هم نشدهها، ولی اوکیه) جبران میشه. منظورم از روانی، عاطفی یا هر دو اینه. الان شما از نظر روانی و عاطفی جفتش رفتین زیر یه فشار؛ چه کاریه ادامه دادنش؟

