سوال کامل مخاطب: من در یک رابطه ۶ ساله هستم و جرئت ندارم به طرف مقابلم بگم بیا تکلیف رابطه رو روشن کن. از تنهایی نمیترسم، از دعوایی که راه میاندازه میترسم؛ آخه چیزی که بهش استرس بده رو بهش بگم، دعوا راه میندازه و منو مقصر میکنه. من واقعاً به نقطهای رسیدم که تصمیم گرفتم رابطه رو تموم کنم، فقط بلد نیستم چهجوری بگم. راهنماییم کنید.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینین وقتی شما الان که اول ب بسمالله هست میگین جرئت ندارم بهش بگم چون دعوا راه میاندازه و به هر دلیلی حالا رو اعصابتون فشار مییاد، ترس ترسه؛ چون نمیدونین طرف چهجوری عکسالعمل نشون میده، حرفتون رو به این آدم نمیزنین.
بعداً در زندگی مشترک که مسائل و فشارها و اضطرابهاش بهمراتب از این دوران آشنایی قبل از ازدواج بیشتره، میخواین چیکار کنین؟ یعنی کلاً هیچوقت حرف نزنین دیگه! معنی این چیزی که شما به من میگین یعنی این آدم الان فردا فرض کنیم بیاد به شما پیشنهاد ازدواج هم بده، شما میخواین قبول کنین؟ واقعاً کسی که جرئت ندارین بهش یک همچین حرفی رو اونم الان بزنین، بعداً واقعاً هیچی نمیتونین در هیچ موردی بهش بگین. اصلاً نه اعتراض، نه حرفی، نه بحثی، نه صحبتی.
کل روابط زناشویی دور حرف زدن و ارتباط و گفتن نظراتمون به هم میچرخه؛ اصلش بر مبنای تبادل نظر و حرف زدنه و شما این اصل رو ندارین. خب چه ازدواجی؟
دومیش اینه که ۶ سال خیلی طولانیه. اگه اتفاقی قرار بود بیفته دیگه تا الان افتاده بود دیگه. وقتی طرف نمیگه، یعنی یا میخواد ولی نمیشه، یا نمیخواد؛ که جفتش یعنی «نه» دیگه!
بعد هم اینکه مگه میشه طرف اگه خوشش نیاد از چیزی که میشنوه، دعوا راه بندازه؟ خب این اصلاً خصوصیات اخلاقی خوبی نیست. مگه میشه من انقدر بچهگانه فکر کنم که اگه چیزی… سه سالم که نیستش که اگه هر کاری میگم همه بکنن من اوکی باشم، اگه بگم میخوام اینجا ساعت یک شب بالا سر طبقه پایینی توپ بزنم، بگن نه، گریه و زاری و داد و بیداد و اعصابخوردی راه بندازم! این کارِ یک آدم جاافتادهی آماده برای ازدواج نیست عزیزم.
اینم که چهجوری بهش بگین؛ آدم با طرف یه وقتی که حال من خوبه، حال اون هم خوبه (بالاخره در هفته یه بار پیش مییاد دیگه؛ نشستیم داریم یه کافی میخوریم، رفتیم رستوران، رفتیم کوه)، میگه: «آقای فلانی، از کل مدت این شش سال مرسی، خیلی ممنون، خیلی هم برام عزیزی، خیلی هم متشکرم، اما من دیگه با شما نمیتونم ادامه بدم.»
اون اگه از شما پرسید اگه گفت: «چه بهتر، منم میخواستم همینو بهت بگم» که هیچی. اگه شروع کرد بدوبیراه گفتن و بد حرف زدن که خب بازم هیچی. اگه پرسید: «چرا؟ به چه دلیل؟» آدم توضیح میده که: «من ۶ سال صبر کردم و اتفاقی هم نیفتاده، و شما این خصوصیت اخلاقی رو داری و من اصلاً از حرف زدن باهات میترسم. تازه اینو من نباید به شما بگم که چرا ازدواج نمیکنیم؟ چرا؟ شما باید بیای به من پیشنهادش رو بدی. من خانمم و شما آقا هستید، در فرهنگ ما اینجوریه.» برای همین تمام.

