سوال کامل مخاطب: خانم دکتر، بنده با آقایی ازدواج کردم که ۱۳ سال از بنده بزرگتره. الان بنده ۲۳ سالم هست و آقا ۳۵ سال سن دارند. در دوران آشنایی به بنده گفت قصد ازدواج ندارد، اما دو روز بعد دوباره زنگ زد و گفت میخواستم امتحانت کنم. بعد هم عقد کردیم. تا سه ماه از عقدمون گفت که نمیخوام، من بهاجبار مامانم ازدواج کردم. اما بعد که مهریهم گذاشتم اجرا، گفت بهخاطر حرفهایی که مادربزرگت بهم زده اومدم گفتم نمیخوام، و من ناراحت شدم از حرفها و تهمتهایی که بهم زدن و غرور شکسته شدم، حس بیارزشی میکنم. و گفت که چرا گوشی من چک میکنی، تو شکاک هستی، و الان هم چهار ماه قهر کرده، و میگه بیا توافقی جدا بشیم. نمیدونم باید چیکار کنم، از یه طرف میگم به حرف قلبم گوش بدم، از یه طرف میگم شاید علاقه نبوده و واقعاً نمیخواسته. نمیدونم باید برای زندگیم چیکار کنم، طلاق بگیرم یا کمکش کنم، غروری که شکسته شده دوباره برگرده و حالش خوب کنم. و میگه غرور من شکستین، و کلاً ما شش ماه عقد هستیم. چیکار کنم دوباره رابطهم درست بشه، ارزش داره تلاش کنم؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببین عزیزم، شما همش شش ماه عقدین که بعد از سه ماهش هم گفتن که نمیخوامت، و این تکرار شده. یعنی این مسئله رو یه بار نگفتن، تکرار شده، و هر دفعه یه بهانهای، نه حالا اینجوریه، نه حالا اونجوریه، نه حالا امتحان کنیم. من فکر نمیکنم که این رابطه به جایی ختم بشه، و فکر نمیکنم که بهخاطر شکستن غرورشون باشه. مردا این تیپی نیستن که به یه دلیلی بخوان جدا شن، بعد یه دلیل دیگه براش بیارن. و بنابراین بهنظر من، نه، این رابطه در این مرحله که الان شما و ایشون هستین. من خیلیها، من همیشه میگم سعی کنین رابطهها رو نگه دارین، اگه تو پیجم باشی میبینی خیلی مخالف قطع رابطه هستم، ولی دلم میسوزه که دارم خیلی مستقیم بهت میگم: سنت کمه، یهو پنج شش سال میگذره، یه بچه هم میاد، بعد تا آخر میای عذاب بکشی. چون با بچه جدا شدن بهسادگی بدون بچه جدا شدن نیست. الان شش ماه هم گذشته، اتفاق خاصی هم نیفتاده، سر خونهٔ زندگیتون هم هنوز نرفتین، یه خرده ناراحتی، بعدش تموم میشه، میره. بهنظر من بهتره که دست بکشی. این آقا بهدلیل خاصی نمیخواد که توی این رابطه باشه، بنابراین فایدهای نداره.

