سؤال کامل مخاطب: من ۳۷ سالمه و ۶ ساله که جدا شدم. با حمایت خانوادهم سر کار میرم و هدفم رابطهٔ هدفمند به سمت ازدواجه. چند مورد پیش اومد که همسن بودیم یا پسر بودن یا جدا شده بودن و با مخالفت شدید خانوادهها روبهرو شدیم و نشد. یه خانوادهٔ سنتی دارم و خودمم اهل روابط نبودم. الان که بچهها بزرگتر شدن، واقعاً خلأ بودن یه همدم و یه یار رو دارم و خیلی تنهام.
یه آقایی جدیداً بهم پیشنهاد دوستی داده، ولی اصلاً قصد ازدواج نداره برخلاف میلم که دنبال رابطهٔ هدفمندم؛ ولی ازش خوشم میاد و حال دلم باهاش خوبه. متأسفانه بچههای امروزی خیلی زود متوجه میشن و برخوردشون باهام خیلی بده. من همش گریهم میگیره و نمیتونم براشون از نیازام و از تنهاییم بگم و توجیهشون کنم. بهشون گفتم کات کردم.
پستی دربارهٔ مشکل مشابه من نذاشتین؟ نمیخوام بچههام بهم بیاعتماد باشن. چجوری باهاشون برخورد کنم؟ چون نمیخوام بچههام آسیب ببینن.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
نه عزیزم، من پستی در این مورد نذاشتم، ولی به نکتهٔ خیلی خوبی اشاره کردین؛ حتماً در موردش یه پست درست میکنم. درسته که بچههاتون بزرگ شدن، ولی سنشون خیلی سن بدیه؛ بهخصوص دختر ۱۲ سالهتون. الان اولِ نوجوانیه و تغییرات هورمونی بسیار شدیدی داره.
هر چقدر هم بخواین توضیح بدین یا حتی اگه شما نه، یه شخص سوم بخواد بیاد توضیح بده و توجیهشون کنه، باز هم نمیپذیرن. بهخاطر این تغییرات خیلی زیادی که داره در بدنشون اتفاق میافته و روی طرز فکر، مود، حالتها و عکسالعملهاشون هم تأثیر میذاره، حرف هیچکس رو قبول نمیکنن؛ نه حرف منو، نه حرف شما رو.
الان موقع ورود به یک رابطهٔ هدفمند جدید نیست. شما که اینهمه صبر کردین، حالا دو، سه سال دیگه هم صبر کنین. اگر هم خیلی براتون سخته، فعلاً دنبال رابطهٔ هدفمند و ازدواج و اینجور چیزا نباشین. میتونین برای خودتون توی خلوت خودتون بدون اینکه برای کسی توضیح بدین یا کسی بدونه یا بفهمه، خیلی مواظب و مراقب یه رابطهای داشته باشین؛ البته نه به قصد ازدواج فعلاً، تا چند سال دیگه که بچهها بزرگتر بشن.

