سوال کامل مخاطب: من خانمی ۳۸ ساله هستم و ۴ ساله که از همسر قبلیم جدا شدم. دوست پسرم که ۸ ماهه با هم دوستیم، ۴۲ سالشه و شهرهامون ۲ ساعت با هم فاصله داره. اوایل هر هفته پیشم میاومد، ولی الان میگه: «خیلی ناراحتم، ولی راه سخته».
من هم نمیتونم برم، چون پسرش دوست نداره من و باباش رو توی اون شهر با هم ببینه و کلاً وقتی من اونجام، نمیخواد بیرون بیاد. دخترای من هم بدون پسر اون نمیخوان اونجا برن. حالا نمیدونم باید چیکار کنم؛ اون کارش اونجا خوبه و من هم شرایطم برای رفتن به آلمان جوره. راهحل چیه؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینین عزیزم، بعضی از اوقات یه چیزایی هست که راهحل خاصی نداره. متأسفانه اون رابطه با اون شرایط کار نمیکنه. الان کاملاً شما دو تا بچه دارین که آلمان جا افتادن، مدرسه میرن، دوستاشون اونجاست و به اون سیستم آشنان. ایشون هم یه بچه دارن که اونجا مدرسه میره، دوستاشون اونجاست و به اون سیستم آشناست. اگه کارتون خوب نبود هم نباید به خاطر بچهها جاتون رو عوض میکردین. هر کدومتون باید به خاطر بچهها اونجایی که هستین بمونین.
پس وقتی اصلاً و ابداً راهی نیست که ما بتونیم بریم و خودمون رو به شهر دیگه منتقل کنیم، بعد باید فکر کنیم که خب اون که نمیشه؛ با این فاصله آیا میخوایم این رابطه رو ادامه بدیم یا نه؟ اینکه پسر یه نفر اصلاً نخواد، خب این خیلی حالت خوبی نیست دیگه. یعنی اون بچه دلیل خاصی نداره که با شما رابطه برقرار کنه یا ارتباط بگیره و هنوز نتونسته مسألهٔ رابطهٔ مجدد پدرش رو بپذیره. سنش هم کمه و خیلی بچهست.
این هم راهحل خاصی نداره، جز اینکه آدم زمان بده و سعی کنه که توی نظر اون بچه پذیرفته بشه و سعی کنن که بچههای شما بپذیرنش. این یک مسیر بسیار سخت و طولانیه؛ بهخصوص که نمیتونین پیش هم باشین. یعنی باید واقعبین باشین که این مسیر و این راه و این دوری هست و میتونیم دو هفته یهبار یا سه هفته یهبار هم رو ببینیم اون هم وقتی ایشون بتونن بیان و وقتی این شرایط اینجوری باشه.
تازه پسرشون ممکنه شرایط رو سخت کنه تا پدر بخواد بیاد و بگه من الان اینجا به این دلیل به شما احتیاج دارم. اگر واقعبینانه از پس سختیهاش برمیاین، ادامه بدین. اگه نه، بیخودی توی این رابطه بیشتر جلو نرین که بعد اذیت بشین، احساستون بیشتر درگیر بشه و جدا شدن سختتر بشه.

