سوال کامل مخاطب:من ۴۷ سالمه و تو ایران زندگی میکنم؛ متأهل هستم و دو فرزند پسر دارم. همسری دارم که به معنی واقعی کلمه سرد و بیاحساسه. ایشون بیماری سردی (نوروپاتی) دارن و در کنار بیماری جسمی، مطلقاً ناتوان جنسی هستن البته بعد از فرزند دوم، الان به مدت ۹ ساله که هیچ رابطهای نداریم. متأسفانه این وسط بابت مشکلات اضطراب و داشتن همصحبت به نظر خودشون، دو بار هم خیانت کردن.
من از بیاحساسی و سردمزاجی ایشون نه فقط بابت رابطهٔ جنسی، بلکه توجه عاطفی، احساسی و عملکردی بهشدت کم آوردم. بذارین مثال بزنم: هیچوقت تو خونه دیده نمیشم؛ موقع بیماریِ من و بچهها (مخصوصاً خودم) توجهی نمیکنن، ولی اگه ایشون بیمار بشه، ما همراهیش میکنیم. یادم نمیاد کی پیشنهادی برای خرید وسایل و نیازهای زنانه بهمون داده باشن. اصلاً تفریح نداریم. ایشون نمیپرسه کجا بودی، چرا رفتی یا چرا دیر اومدی؛ فقط غذا و جای خواب براش مهمه. اگه نریم سمتش، حتی در حد دستدادن هم احساس نیاز نداره و هیچ انتظاری نداره، مگه اینکه من گلهمند بشم. ایشون عشقی نداره که ارائه بده و من کم آوردم؛ بهخصوص خودم احساس میکنم خیلی به ته خط رسیدم و بود و نبودش فرقی نداره. پس چرا باید زجر بکشم؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببین عزیزم، توی این سن من واقعیت و راستش رو به شما میگم و اون چیزی رو میگم که شما ۱۰ سال، ۱۵ سال دیگه به عقب نگاه نکنید و دلتون بسوزه. شما دو تا پسر دارید. برای پسر، مادر مثل یه الگو میمونه. و اگه کاری بکنه که درست نیست… یعنی خیانتی مرتکب بشه یا طلاق بگیره یا رسیدگی نکنه… شما روی این دو تا بچه، نه الان، بعداً رو کل رابطههایی که میخوان با جنس مخالف برقرار کنن تأثیر میذارین. و تقصیر شماهم هست، چون پسرن و رابطه با خانم دارن، به شما نگاه میکنن و کارهایی که شما انجام میدین و مدلی که شما هستین، از اینا الگو میگیرن. با باباشون خیلی کاری ندارن.
دو تا بچه که شما اینا رو با یه عقل سلیم به دنیا آوردین و مسئول صددرصد و مستقیم بچهها هستین. هر نوع طلاقی به هر علتی… مگه اینکه خونه، خونه باشه که دائم زد و خوردهای فیزیکی هست، این بشقاب میشکنه، اون در میکوبه، هر روز داد و بیداد بدجور هست که اون محیط برای بچه مناسب نیست… اگه اینجوری نباشه، هیچ طلاقی نیست که به بچهای آسیبی نزنه. بچههای طلاق حتی وقتی سنشون ۱۷-۱۸-۱۹ ساله، آسیب میبینن و این آسیب رو با خودشون به زندگیهاشون میبرن.
من میدونم که شما موقعیتتون خیلی سخته. میدونم دارین اذیت میشین. ولی شما یک مادر هستین و قدرتی که این مادر بودن بهتون میده بسیار بسیار بسیار زیاده. این عشق رو تو بچههاتون بگردین، پیدا کنین، از اونا بگیرین.
مگه ما عشقمون یه ظرفه که فقط یه آدم از جنس مخالف که اسمش همسر یا دوستپسره باید بیاد بهمون بده؟ این ظرف ما که اسمش عشقه، ما از یه گل قشنگ میتونیم بگیریم، از سگ و گربه میگیریم، از بچه میگیریم، از مادر و پدر و خواهر و برادر میگیریم، از دختر خاله پسرخاله میگیریم، از دوستامون میگیریم، از همکارامون میگیریم، از طبیعت میگیریم. هر کدوم از اینا یه درصدی از این به ما میدن که این ظرفمون تا یه جای خاصی که دیگه مینیممشه، پر بمونه. نه اینکه من همشو بخوام بیارم بذارم روی یه نفر که بعد اگه اون، اون عشقو به من نده، من احساس کنم کم آوردم یا خسته شدم.
بعدم عزیزم، خودتون رو به کاری مشغول کنین. حالا اگه چیزی خوندین یا حرفهای رو بلدین که میتونین باهاش کار کنین، کار کنین. اگه در حال حاضر دارین کار میکنین، کارتون رو گسترش بدین. اگه هیچکدوم نمیشه، یه فن جدید رو یاد بگیرین، یه زبان جدید یاد بگیرین. فکرتون رو مشغول کنین. فکری که مشغول باشه و کارش زیاد باشه، کمتر سراغ چیزهایی که نداره میره و بیشتر به چیزهایی که میتونه داشته باشه فکر میکنه.

