سوال کامل مخاطب: من دو تا سوال داشتم که بهترتیب ازتون میپرسم. سوال اولم اینه: با تفاوت سطح تحصیلی که دختر دکترا داره و پسر لیسانس، چیکار کنیم؟ چه مشکلاتی میتونه به وجود بیاره؟ به چه نکاتی باید بیشتر توجه کنیم؟ رابطهٔ ما لانگ دیستنسه و از دو شهر متفاوتیم. در طول روز معمولاً یک تا دو ساعت صحبت میکنیم و الان که تقریباً یک ماه گذشته، هنوز همدیگه رو ندیدیم. سوال دومم اینه که شخص سومی ما رو به هم معرفی کرده که من بهشدت با این مدل آشناییها مخالفم و ایشون کاملاً موافقه. چطور میتونم ناخودآگاهم رو نسبت به این حس منفی در خودم تغییر بدم؟ چطور میتونم این مسئله رو که شاید اهمیتی نداشته باشه، در خودم حل کنم؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
اینکه خودتون دارین تشخیص میدین که این یک باور اشتباهه که رفته توی ضمیر ناخودآگاهتون و لزوماً درست نیست، بسیار عالیه. اینجوری نیست که تمام رابطههایی که مجازی هستن یا با فاصله هستن، بخوان اشکال و ایراد داشته باشن. راه ازبینبردن این باور، تکرار (تکرار کلامی که بره توی ضمیر ناخودآگاه) یا امتحانکردنه. شما میتونین روابط مجازی رو امتحان کنین. اگه خیلی وحشتناک بود، خب باشه؛ ولی اگه نبود، متوجه میشین که اینم مثل همهٔ رابطههای دیگه هست. رابطهٔ مجازی یا به جایی میرسه یا نمیرسه؛ یا ما شش ماه با هم هستیم و بعد دیگه نیستیم، یا هستیم و ادامه میدیم. آدم باید اونور قضیه رو هم نگاه کنه. مگه کل رابطههایی که مجازی نیستن، همهشون خوبن؟ توی اونا هیچکس اذیت نمیشه؟ هیچکس ضربه نمیخوره؟ به هیچکس دروغ گفته نمیشه؟ هیچکدومش تموم نمیشه؟ اتفاقاً مورد بد توی اونا هم خیلی زیاده. یعنی این نیست که فقط چون رابطه مجازیه، یه مشکل و موردی داره.
در مورد اینکه یک ماهه دارین با هم حرف میزنین و هنوز هم رو ندیدین، من پیشنهادم بهتون اینه که به محض اینکه میشه و زمان شما و ایشون اجازه میده، حتماً همدیگه رو ببینین؛ قبل از اینکه بخواد به دو ماه و سه ماه و چهار ماه بکشه. رابطههایی که آدم توش بهصورت مجازی زمان زیاد میذاره و همدیگه رو ندیده، ممکنه یک وابستگی و دلبستگی خاصی رو ایجاد کنه. بعد که آدم طرف رو میبینه، ممکنه از یک چیز خاص توی ظاهرش که توی عکس هم معلوم نبوده یهو خوشش نیاد، یا از یک رفتار خاصی یه دفعه توی ذوقش بخوره. ممکنه چهرهای که توی عکس دیده با چهرهٔ واقعی یه مقداری متفاوت باشه، یا از تیپ طرف و انرژیش خوشش نیاد و نتونه ارتباط برقرار کنه. اونوقت خیلی خیلی سخت میشه؛ چون آدم نمیدونه با این دلبستگی که ایجاد شده چیکار کنه و اذیت میشه.
ممکنه به اشتباه رابطه رو هی ببره جلو و بعدش دچار اشکالات خیلی زیاد بشه. بنابراین پیشنهادم اینه که این مسئله رو رفع کنین. با توجه به اینکه شما دکترا دارین، اگه بخوایم یه حساب کتاب سرانگشتی بکنیم، باید ۲۶-۲۷ سالتون یا یه خرده بیشتر باشه؛ بنابراین بعد از یک ماه که با هم روزی یکی دو ساعت صحبت کردین، موقعشه که دیگه همدیگه رو ببینین.
در مورد اختلاف سطح سواد، ببینین عزیزم، اینکه یک کسی دکترا داشته باشه و یک کسی پاش رو توی دانشگاه نذاشته باشه، ممکنه گاهی ایجاد اشکال کنه (نه همیشه). چرا؟ نه به خاطر سوادی که توی دانشگاه کسب میشه؛ بهخاطر اینکه رفتن توی دانشگاه، جز سواد، کلی چیزای دیگه مثل محیطش، رابطه با استادها، رابطه با شاگردای دیگه، اون انضباط، کارهایی که باید یا نباید انجام بشه و اون اجتماع کوچیکی که شما چهار تا هفت سال بهش تعلق دارین رو به آدم یاد میده. اینا خیلی درسها به آدم میده و کسی که این درسها رو گرفته، با اونی که نگرفته متفاوت میشه و ممکنه خیلی اصطکاک ایجاد بشه.
اما ایشون دانشگاه رفتن، شما هم رفتین. اینکه کسی لیسانس داره و کسی دکترا، لزوماً معنیش این نیست که اونی که دکترا داره باسوادتره. این کسی که دکترا داره، الان توی زمینهٔ تخصصی درس خودش از اون یکی بیشتر میدونه. ممکنه ایشون به صورت کلی اطلاعاتشون از شما خیلی خیلی بیشتر باشه و تجربهٔ زندگیشون خیلی خیلی بیشتر. اینا چیزاییه که شما با حرفزدن با یک نفر، با توجه به اینکه تحصیلکرده هستین، میتونین متوجه بشین.
مدرک تحصیلی لزوماً اندازهٔ سواد آدم رو نشون نمیده. یه مسئلهٔ دیگه هم اینکه مدرک تحصیلی ربطی به شعور یک شخص و درکی که از شما داره، نداره. شما ممکنه با یه آدم دیگه که دو تا دکترا داره صحبت کنین، اما اصلاً نتونه حرفتون رو بفهمه یا درکتون کنه و یاد نگرفته باشه چهجوری ارتباط برقرار کنه. ممکنه طرف یه دکترا و چهار تا فوقلیسانس داشته باشه، ولی آدمی باشه که شعور نداره و نمیشه دو کلمه باهاش حرف زد. پس این مشکلی رو ایجاد نمیکنه و مسئلهٔ خاصی نیست. چیزی که باید بهش توجه کنین، تجربهٔ این آدم و شعورشه، همین. چیز دیگهای نیست که بگم حتماً چون مدرک تحصیلیتون اختلاف داره، روی این مسئله حساس باشین.

