سوال کامل مخاطب: من ۳۱ سالمه و با یک آقای ۴۰ ساله، ۵ ساله که در ارتباطیم. هر دو قبلاً سابقهٔ ازدواج داشتیم. چند باری هم خیانت دیدم، ولی چون دوستش دارم همیشه بخشیدمش.
الان دو روزه بهش میگم منو ببر دکتر، هی امروز و فردا میکنه. منم از عصبانیت گوشیمو کوبیدم زمین. الان بهم میگه: «تو اون روی خودتو نشون دادی و باید این رابطه تموم بشه.» منی که پنج سال زحمت خودش و بچهش رو کشیدم…
واقعاً الان نمیدونم چیکار کنم. برای خواستگاری هم نمیاد و میگه اینطوری بهتره. احساس میکنم اگه جدا بشیم، بدون اون میمیرم.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببین عزیزم، ۵ سال خیلی خیلی زمان زیادیه و اگر قرار بود این رابطه جدی بشه، حتماً شده بود. این آقا اگه قصد ازدواج با شما رو داشت، تا حالا حتماً میاومد. مرد اینجوریه که اگر کسی رو بخواد، بسیار عجله داره. اگر هم شک داشته باشه، یه خورده صبر میکنه، نه ۵ سال.
توجه هم میکنه؛ اینجوری نیست که شما بخواین جایی برین بگه نه و هی عقب بندازه. وقتی کسی اینقدر رک به شما میگه… به هر دلیلی، گوشی کوبوندن فقط یه بهانهست که ایشون بتونن حرفشون رو راحتتر به شما بزنن. اما اگر کسی به هر دلیلی بخواد رابطهش رو با ما تموم کنه و این حرف رو به زبون بیاره، دیگه جای موندن نیست اونجا.
حالا شما الان دو تا راه دارین. چون دارین میگین «من احساس میکنم اگه ازش جدا بشم میمیرم»، باید با واقعیت تصمیم بگیرین. این حرفا که «نه، حالا بمون اینجوری درست میشه»، «نه، این کار رو کن، اون کار رو کن» نداریم. دو تا راهه:
یا شما جدا میشید و انشاءالله که هیچ اتفاقی براتون نمیافته. یک دورهٔ سوگواری و غم و ناراحتی رو از نبودن کسی که براتون عزیز بوده میگذرونید مثل تمام آدمایی که یه عزیزی رو از دست میدن و بعد حالتون خوب میشه و یک ارتباط جدید رو شروع میکنین. یا نه، اصلاً شاید پیش نیاد و ارتباط جدیدی هم شروع نکنین؛ ولی این عذابی که دارین میکشین توی ارتباطی که یک آدم نمیخوادتون و شما به زور موندین، تموم میشه.
یا اینکه میشینید به خودتون فکر میکنین که: «این آدم توجهش به من از صد، چهله. از این بیشتر هم نمیشه. اونجوری هم که من اونو میخوام و دوستش دارم، منو نمیخواد و دوستم نداره. ازدواج هم با من نمیکنه، خواستگاریم هم نمیاد. من اینها رو توی این آدم دارم میبینم، اینها رو میپذیرم و سر این چیزا باهاش دعوا نمیکنم چون میدونم اینجوریه.» وقتی میدونین، دیگه چه دعوایی؟ «نمیتونم، ضعف دارم، به هر دلیلی نمیشه جدا بشم. با این شرایط قبول میکنم که بمونم.»
اینجوری هم باز یه باری از روی دوشتون برداشته میشه؛ چون اگه اون دفعهٔ دیگه نبرتتون دکتر یا خیلی حالتون بدتر باشه و یه لیوان آب دستتون ندن، ناراحت نمیشین. میگین: «این سیستمش اینجوریه دیگه. منم میخوام باشم، میمونم.»

