سوال کامل مخاطب: با آقای ۳۲ ساله، منِ ۴۰ ساله با یه بچه، ۷ سال رابطهٔ دوستی داشتیم. بعد، جریانِ بچهدار شدنم پیش اومد که گفت: «سقطش کن.» بعدِ تموم شدنِ کار، یهویی ترکم کرد؛ ولی توی یه هفتهای برگشت. من خیلی داغون بودم؛ تا اینکه خواستگار داشتم و بهش گفتم. گفت: «نمیتونم باهات ازدواج کنم، خانواده نمیذاره.»
بعدِ یه سری مشکلات، باهاش تموم کردم و رفتم طرف خواستگارم. محرمیت خوندیم تا بیشتر بشناسمش؛ اما باز پارتنرم بیقراری میکرد و بهم زنگ میزد. از شانس بدِ من، خواستگارم دروغگو و شیاد دراومد. دو سال پدرمو درآورد، گیر چک و سفته شدم و زمانبر بود تا ازش خلاص شم. بالاخره با بدبختی تموم شد.
اما این پارتنرم، عاشقانه میاومد یه هفته میموند، بعد با طرز وحشتناکی ازم جدا میشد. مثلاً تولدم میشد، میگفت: «تولدت میریم فلان جا»؛ اما صبح تولدم پیام میداد: «باید تموم کنیم!» و میرفت. دوباره با هزار ترفند میاومد، دوباره اذیتم میکرد و میرفت. تا اینکه اواخر، باز تو رابطه بودیم، بهش پیام دادم: «دلم گرفته.» گفت: «خسته شدم، تموم کنیم، خدانگهدارت.» خیلی طولانی بود، اما واقعاً زجر کشیدم.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینید، معمولاً وقتی که ارتباطها رفتوبرگشتی میشه و این اتفاق زیاده، اینجوری آدم تمومش کنه بهتره؛ چون اگه میخواستن به جایی برسن، تا الان میرسیدن. ممکنه سخت باشه، ولی بهتره. و این دیگه دست شماست که وقتی برمیگردن، اجازهٔ نزدیک شدن بهشون ندین. این ضعفِ شماست، اشکال از ایشون نیست.

